Skip to main content

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى ) — Page 188

Contributors:

P.188
كه رضاى مخلوق را بخشم آفريدگار خريدى نشيمنگاه خود را در آتش به بين راستى كه ابن سنان خفاجى در توصيف امير الحسن چه خوب سروده است شعرى را كه مضمونش چنين است :
بدگوئى از كسى بنمايند آشكار * بر منبرى كه تيغ وىاش پايه برافراشت
راوى گفت : آن روز يزيد لعين بعلىّ بن الحسين وعده داد كه سه حاجت او را برآورده خواهد نمود سپس دستور داد آنان را در منزلى جاى دادند كه نه از گرما نگاهشان ميداشت و نه از سرما ، آنجا بودند تا آنكه صورتهايشان پوست انداخت و در تمام مدّتى كه در اين شهر بودند كارشان نوحه‌سرائى بر حسين بود ، سكينة گفت : چهارمين روزى بود كه ما در شام بوديم خوابى ديدم و خوابى طولانى نقل فرموده كه در پايان آن ميگويد زنى ديدم كه بر هودجى سوار است و دست بر سر گذاشته پرسيدم اين زن