ميزنى ؟ من خود شاهد بودم كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دندانهاى حسين و برادرش حسن را مىمكيد و ميگفت : شما دو سرور جوانان اهل بهشتيد خدا بكشد كشندهء شما را و لعنتاش كند و دوزخ را براى او آماده نمايد كه چه جايگاه بدى است ، راوى گفت : يزيد بر آشفت و دستور داد او را از مجلس بيرون كنند پس كشان كشان او را از مجلس بيرون بردند راوى گفت : يزيد اشعارى از ابن زبعرى ميخواند بدين مضمون :
پدرانم كه ببدر از خروج * نالهها از دم شمشير شنيد
كاش بودند و بگفتندى شاد * دست تو درد مبيناد يزيد
آنقدر سرور از آنان كشتيم * تا كه با بدر برابر گرديد