غاصب لقمهاى گوارا هان كه اين زنازادهء فرزند زنازاده مرا بر سر دوراهى نگهداشته است راهى بسوى مرگ و راهى بسوى ذلّت هرگز مباد كه ما ذلّت را بر مرگ اختيار كنيم خدا و پيغمبرش و مردم با ايمان و دامنهاى پاك و پاكيزه كه ما را پروريده و مردمى كه زير بار ستم نروند و افرادى كه تن بذلّت ندهند ( همه و همه ) بما اجازه نميدهند كه فرمانبرى لئيمان را بر كشته شدن شرافتمندانه برگزينيم هان كه من با اين افراد فاميلم با اينكه كماند و اندك و ياورى ندارم با شما خواهم جنگيد سپس حضرت سخنش را با شعار فروة بن مسيك مرادى پيوست بدين مضمون :
غالب ار گرديم هستيم از قديم * ور كه مغلوبيم مغلوبان نئيم
زانكه حق با ما و حق باقى بود * باطل ار پيروز شد فانى بود
نيست در ما ترس ليك اين نوبتى است * كه ز ما مرگ و ز آنان دولتى است
مرگ اشتر وار سينه برگرفت * تا ز قومى ، ديگرى در بر گرفت
مرگ فانى كرد از من سروران * هم چنان كو كرده از پيشينيان
گر كريمان و شهان را بد بقا * هم ببودى آن بقا از آن ما