تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
و سپس اين اشعار را قرائت نمود : ( 1 ) چقدر وزير و امير در دل خاك آرميده‌اند و اگر دقّت كنى فقير و غنى را تميز نخواهى داد .

گفتگوى دختر نعمان با سعد وقّاص

هنگامى كه سعد بن ابى وقاص والى عراق شد ، دختر نعمان بن منذر را طلبيد او با جمعى از كنيزكان خود بر وى وارد شد ( 2 ) و پرسيد چرا ما را احضار كرده‌اى ؟ اى سعد سوگند به خدا آفتاب طلوع نمىكرد ، مگر اينكه هر چه مىخواستيم ، آماده بود ، پس از غروب آن ، كسانى كه بر ما حسد مىبردند ، بر ما ترحّم نمودند ، آرى اين است خانه‌اى كه شادى در آن داخل شود ، و به دنبالش سختى و اندوه وارد شود . آرى هنگامى ما امير بوديم و فرمان فرمان ما بود ، اما ناگهان وضعمان دگرگون گشت و به جاى فرماندهى ، بايد فرمان ببريم پس اف بر اين دنيا كه نعمت و شاديش دوام ندارد اين مردمى كه در اطراف تو هستند ، همانهايى هستند كه در اطراف ما بودند و جز فرمان ما را نمىبردند ، بدان كه دنيا خانهء فنا و تباهى است و به يك حالت باقى نمىماند ، چنان كه ما پادشاه و ساكن اين قصر بوديم ، و ديگران سعى مىكردند به ما تقرّب بجويند و به اينجا وارد شوند و ساكنان آن تابع و گوش به فرمان ما بودند و خراجها به سوى ما سرازير مىشد ( 3 ) ، ولى ناگهان روزگار به ما پشت كرد و ما را در رنج
هامش
( 1 )كم ببطن الارض من وزير و امير و صغير الشأن عبد خامل الذكر حقير لو تأمّلت قبور القوم في يوم قصير لم تميّزهم و لم تعرف غنيّا من فقير( 2 ) علامهء شعرانى : اللمه بالضمّ المونس و الصاحب : همراه نديمه‌ها و افراد زير دست وارد شد . ( 3 ) علامهء شعرانى : من جباية الخراج : خراج اين ممالك را به سوى ما مىآوردند و محصولات در اختيار ما قرار داشت .