آموختى ؟ گفت : از « قيس بن عاصم منقرى » ( 1 ) كه روزى مهمان داشت و كنيزش سيخى ( 2 ) آهنين در دست داشت و ناگاه از دستش افتاد و به سر فرزند كوچكش اصابت نمود و در جا او را كشت ، و كنيز سخت مضطرب شد ، قيس گفت :
نترس من تو را در راه خدا آزاد كردم ، لذا اين حلم و بردبارى را از او ديدم و تلاش نمودم كه چون احنف بردبار باشم . ( 3 ) پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلم فرمود : شما آنقدر مال نداريد كه بتوانيد مردم را يارى كنيد ، اما با روى گشاده و خوش خلقى در برخورد با آنان ، ايشان را يارى كنيد . ( 4 ) و فرمود : سه نفر در سه وقت شناخته مىشوند 1 - بردبار در وقت خشم و شجاع در هنگام جنگ و دوستان هنگام خواستن حاجت از ايشان .
حلم احنف بن قيس
روايت است كه روزى « احنف » از راهى به سمت خانهء خود مىرفت در راه
هامش
( 1 ) علَّامه شعرانى : پدر قبيلهاى از تميم .
( 2 ) سفود آهنى كه با آن كباب مىپزد .
( 3 ) احنف بن قيس بن معاوية بن حصين تميمى سعدى ، از كبار تابعين بود كه به بردبارى او چون سخاوت حاتم مثل مىزدند ، او زمان پيامبر عليه السّلام را درك نمود ولى نتوانست خدمت او برسد ، عمر گفت : احنف بزرگ اهل بصره است .
در جنگ صفين در ركاب على عليه السّلام شركت داشت و شهر مرورود را فتح نمود و در بصره به سال 67 درگذشت و مصعب بن زبير والى عراق او را مشايعت كرد و نامش ضحاك يا صخر بود و احنف لقب كسى است كه پايش در راه رفتن كج شود ، كسى پرسيد : چطور با اين خصوصيت بزرگ قوم گشتى ؟ گفت : به ترك كارهاى بيهوده ، چنان كه تو بيهوده از من مىپرسى ابن حجر در الاصابه آن را ذكر كرده و كشى احاديثى در بارهء وى نقل كرده است . ( شعرانى )
( 4 ) قال النبى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم :
انّكم لن تسعوا النّاس باموالكم فسعوهم ببسط الوجه و حسن الخلق .