لذا مىترسم كه از جملهء آن سنگها باشم ؟ آن پيغمبر از خدا درخواست كرد ، كه از آن سنگها نباشد و خدا نيز درخواستش را پذيرفت و آن سنگ را مژده داد و رفت .
پس از مدّتى كه از آن راه بازمىگشت ، ديد كه آن سنگ باز هم گريه مىكند پرسيد : چرا باز گريه مىكنى ، در صورتى كه خدا تو را امان داد ؟ جواب داد : آن گريهء خوف بود و اين گريهء شوق است .
گريهء حضرت يحيى عليه السّلام از خوف خدا
روايت است كه در اثر گريهء بسيار ، گوشت صورت حضرت يحيى عليه السّلام ريخت ، مادرش قطعهاى نمد به صورتش بست تا اشكها بر آن جارى گردد ، ( تا كمتر آسيب ببيند ) .
امام حسين عليه السّلام فرمود : هر گاه بر پدرم وارد شدم ، او را گريان ديدم .
و فرمود : هر گاه جدّ بزرگوارم به اين آيه مىرسيد ، سخت مىگريست :
* ( فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً ) * ( 1 ) : حال آنها چگونه است ، آن روزى كه از هر امّتى ، شاهد و گواهى ( بر اعمالشان ) مىآوريم ، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد ؟
پس اى برادران ، به شاهد نگاه كنيد كه چگونه مىگريد و مردم چگونه مىخندند ، سوگند به خدا اگر نادانى در وجود مردم نبود ، كسى لب به خنده نمىگشود .
جاى بسى شگفتى است ، كه انسان روز را شب و شب را به روز مىآورد و اختيار خود را در كف ندارد و نمىداند چه بلاهايى بر سرش مىآيد ، آيا
هامش
( 1 ) نساء / 41