باب بيست و سوم گريهاى از ترس خداى متعال
از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه فرمود : خداوند براى عيسى وحى فرستاد كه اى عيسى از ديدگانت براى من اشك جارى كن و قلب و بدنت را براى من فروتن ساز و هنگامى كه مردم بىعار و درد ، مىخندند ، اندوهگين باش ( 1 ) و به گورستان و زيارت اهل آن برو ، و براى گرفتن پند با فرياد بلند بگو :
من هم به شما ملحق مىشوم .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : افراد گريان پنج نفر بودند :
آدم ، يعقوب ، يوسف ، يحيى و فاطمه عليها السّلام .
اما آدم براى دورى از بهشت ، آنقدر گريه كرد ، كه بر صفحهء گونهاش شيارهايى چون دو رود ظاهر شد ، و يعقوب در فراق يوسف آنقدر گريه كرد تا بينايىاش را از دست داد ، و از بس يوسف براى يعقوب گريه كرد ، كه زندانيان از گريهاش خسته و ملول گشتند ، و به او پيشنهاد كردند كه : يا شب گريه كند و روز آرام گيرد ، و يا روز گريه كند و شب آرام ، و فاطمه عليها السّلام به اندازهاى بر فراق پدر گريست ، كه اهل مدينه آزرده شدند ، لذا به قبرستان بقيع مىرفت و در
هامش
( 1 ) ظاهرا كنايه از اندوه دل است كه هميشه از ترس عذاب خدا غمگين باشد . ( م )