كلام مأخوذ است از كلام فيلسوف اعظم ارسطاطاليس در كتاب اثولوجيا كه به زبان يونانى معنى او معرفت ربوبيت است و آن كلام اين است : اول البغية آخر الدرك و اول الدرك آخر البغية . يعنى ابتداى طلب آخر درك است ، و ابتداى درك آخر طلب است .
تقسيم " و تحقيق " [ تقسيم علت بتامه و ناقصه و بيان اقسام آن ]
و نيز علت منقسم مىشود به دو قسم يكى علت تامه و ديگرى علت ناقصه . علت تامه آنست كه معلول به غير او به چيز ديگر محتاج نباشد . بعبارت ديگر علت تامه همه آن چيزيست كه معلول به آن محتاج است ، به اين معنى كه هيچ محتاج اليه از آن بيرون نيست ، يعنى با وجود آن ، چيزى ديگر را مدخليت در تحقق معلول نباشد ، نه اينست كه علت تامه لا محاله بايد مركب باشد ، زيرا كه علت تامه گاهى بسيط مىباشد و آن در صورتيست كه معلول مركب از ماده و صورت نباشد ، و آن را غايت زايده بر ذات فاعل نيز نباشد ، مثل واجب الوجود نسبت بصادر اول ، زيرا كه صادر اول مركب از ماده و صورت نيست و غايتش نيز فاعل است ، و هردو مسأله در جاى خود مبرهنند . و گاهى مركب مىباشد از فاعل و غايت و آن در صورتيست كه غايت زايد باشد بر ذات فاعل ، مثل افاعيل انواع حيوانات و افاعيل فواعل طبيعت ، و گاهى مركب مىباشد از چهار علت و آن در صورتيست كه معلول مركب باشد از ماده و صورت ، و غايت زايد باشد ، و يا از سه علت ، اگر زايد نباشد .
اگر كسى بگويد : اجزاى علت تامه منحصر نيست به اين چهار ، زيرا كه بعضى از معلولات بشرايط و معدات نيز محتاجند .
مىگويم : همه شرايط و معدات به اين چهار علت برمىگردند به اين معنى كه شرايط فاعل به علت فاعلى برمىگردند و شرايط علت صوريه به علت صوريه برمىگردند و على هذا القياس و الا - علت منحصر به اين چهار قسم نمىشود بلكه اقسام زياده بر چهار قسم مىباشد .
تصريح كرده است به اين معنى محقق تفتازانى در شرح مقاصد و تصديق كرده است او را محقق لاهيجى در امور عامه شوارق .
اگر گويند : علت تامه بسيط نمىتواند شد زيرا كه تا امكان نباشد تأثير و ايجاد