از تحت حصولى و حضورى بيرون نيستند . زيرا كه احساس عبارت است از ادراك شىء بآليت يكى از حواس پنجگانه با حضور ماده كه عبارت از جسم است ، خواه بحصول باشد يا بحضور ، مثل ديدن و شنيدن و بوئيدن و چشيدن و لمسكردن ، و اقسام احساس منحصر به همين پنج است ، و در تحقق هريك حضور ماده معتبر است . تخيل عبارت است از ادراك شىء بآليت خيال با عوارض و لواحق ماده ، و ليكن حضور خود ماده معتبر نيست ، مثل حصول صورتهاى كوهها و آسمانها در خيال در وقت بهم گذاشتن چشم و مثل حصول شهرهاى دور ، و خانههاى دور ، در نزد قوهء خيال بىحضور مواد .
و توهّم عبارت است از ادراك شىء بآليت وهم بىخضور ماده و بىعوارض ماده ، و ليكن با اضافه بسوى ماده ، مثل ادراك صداقت زيد و عداوت عمرو . و تعقل عبارتست از ادراك شىء بدون اعتبار و اشتراط امور مذكوره ، چه بحصول و چه بحضور ، حتى اينكه حضور ماده و ماديات از براى مدرك بدون آليت ، چيزى از حواس تعقل است نه احساس ، پس هرگاه علم بكنه ذات اقدس بعلم حضورى و علم حصولى محال باشد تعقل كنه ذات و توهم او و تخيل او و احساس او چه بحصول و چه بحضور نيز محال خواهد بود ، پس كنه ذات اقدس متعقل و متوهم و متخيل و مبصر و مسموع و مشموم و مذوق و ملموس نمىتواند شد .
علاوه بر اين ، براهين عقليه ديگر بر امتناع هريك از امور مذكوره قايم است ، ذكر آنها موجب تطويل و منافى اختصار است ، و در صحيفهء الهيه به همه اين مراتب اشاره است بقول خداوند احد
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ
« 1 »
عِلْماً » ،
يعنى احاطه نمىتواند نمود علم ايشان بكنه ذات او
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ ، وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
و بسوى همهء اين مراتب نيز اشاره است كلام معجز نظام ختمىمآب - صلّى اللّه عليه و آله - : « ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك » .
دفاع وهم و ازالة شبهة
جماعتى از ارباب جدال ، يعنى از متكلمين اهل سنت گفتهاند كه ، واجب الوجود
هامش
( 1 ) - س 20 ، ى 109 .