تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ملازمه آنست كه سابقا محقق شد كه ماهيت مقابل وجود در حد نفس خود قوهء محضه و ابهام صرف است ، و از براى آن اصلا تحصلى و فعليتى و تقررى و شيئيتى نيست ، و وجود زايد مفروض ، تحصل محض و تعيّن بحت و فعليت صرفه است - موجود است بنفس خود و متشخص است بذات خود ، چگونه كسى كه او را اندك تميزى باشد و بادنى پايه انسانيت پا گذاشته باشد تجويز مىكند كه ابهام صرف ، مفيض تحصل صرف ، و قوه محضه موجد فعليت محضه ، و نيست بحت مفيد هست بحت باشد . خواهى بگو كه چگونه نه هست و نه نيست جاعل هست محض و نه متشخص و نه غير متشخص ، فياض متشخص بحت مىتواند شد ، مگو كه ماهيت چگونه نيست محض مىباشد و حال آنكه نه نيست است و نه هست . جواب اين است كه مراد از نيست بودن ، نيستى و نبودن در مرتبهء ذات نيست ، بلكه مراد نيستيّت واقعى است كه باعتبار عدم انضمام هستيّت حاصل مىشود . متفطن باش كه خالى از دقت و لطافت نيست و كسى كه عقل و تميز او به اين پايه و مرتبه باشد كه اين معنى را تجويز كند از جمله منكرين ضروريات و بديهيات محسوب و از اصحاب سودا و جنون معدود مىشود ، زيرا كه اين معنى از قبيل ندارى بده است ، و قايل او مورد سخريه و استهزاست در نزد صبيان چه جاى از ديگران ،
ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش
پس اگر ذات و ماهيت واجب الوجود بالذات علت و مفيض وجود خود باشد بايد موجود باشد تا مفيض وجود باشد ، اگر وجود دوم غير وجود اول باشد و الى غير النهايه برود تسلسل ثابت و الا دور لازم است ، و در صورت دوم لازم مىآيد كه چيزىكه واجب الوجود بالذات فرض كرده بوديم واجب الوجود بالذات نباشد بلكه ممكن الوجود باشد . زيرا كه چيزىكه در موجوديت خود به غير خود محتاج باشد ممكن الوجود مىباشد چنان كه در لمعات اثبات واجب الوجود ظاهر گرديد ، و اين معنى خلاف فرض و تناقض است ، از اينجا است كه حكماى الهيين گفته‌اند : كل ذى ماهية معلول ، و كل معلول ممكن ، و كل ممكن زوج تركيبى . يعنى هرصاحب ماهيت معلول است و هرمعلول ممكن است و هر ممكن موجود زوج است ، يعنى مركب است از ماهيت و وجود ، اگرچه از تقرير برهان به اين تماميت و بسط و از ملاحظه لمعات سابقه جميع شكوك مشككين و اوهام متوهمين كه بر اين برهان ايراد نموده‌اند مندفع و بر طرف مىشود ، ولى از براى توضيح و تنقيح