مغرب در خشكى است كه در آن سرزمين گسترده و روستاهايى بسيار ميان تلمسان و سجلماسه است .
( 548 ) - تهوذه : نام قبيلهاى از بربر در ناحيه آفريقا ؛ و سرزمينى به اين نام نيز وجود دارد .
( 549 ) - ودان : . . . و بكرى گويد : ودان شهرى در جنوب آفريقا و فاصلهاش تا زويله ده روز راه در سمت آفريقاست ؛ و داراى قلعهاى مستحكم باشد و شهر و راههاى دارد .
( 550 ) - طفرجيل : نامى غير عربى براى شهرى در مغرب .
( 551 ) - تونس : شهرى بزرگ و نوين در آفريقا بر ساحل درياى روم ؛ پس از ويران شدن شهر بزرگ و باستانى قرطاجنه ، آباد شد و در گذشته نام تونس ترشيش بود ؛ و در دو مايلى قرطاجنه است ؛ و ديوارى گرداگرد آن به طول بيست و يك هزار ذراع وجود دارد .
( 552 ) - قرطاجنه : شهرى زيبا و نيكو و از شهرهاى باستانى نواحى آفريقاست ؛ شهرى بزرگ با ساختمانهاى مستحكم و حصارش از سنگ سفيد است و اينك ويرانه است .
( 553 ) - قرطبه : شهرى بزرگ در اندلس در وسط سرزمين اندلس و پايتخت پادشاه باشد .
( 554 ) - تاهرت : نام دو شهر مقابل هم در منتهى اليه مغرب كه به يكى از آن تاهرت قديمى و به ديگرى تاهرت جديد گويند و فاصله آن دو تا مسيله شش منزلگاه است ؛ شهرى است مهآلود و پرباران و هميشه ابرى كه خورشيد كمتر در آن ديده شود .
( 555 ) - سبته : شهرى مشهور از مراكز سرزمين مغرب ؛ و بندرگاهش بهترين بندرگاه بر كنار درياست ؛ شهرى مستحكم همچون شهر مهديه در آفريقا باشد .
( 556 ) - الخضراء : جزيرهاى مشهور در اندلس و در برابر سرزمين بربر سبته قرار دارد .
( 557 ) - درعه : شهرى كوچك در مغرب در جنوب غربى آن و فاصلهاش تا سجلماسه چهار فرسخ است ؛ و اكثر بازرگانان آنجا يهودى باشند .
( 558 ) - طنجه : شهرى بر ساحل درياى مغرب مقابل جزيرة الخضراء و از سرزمين بربر است ؛ ابن حوقل گويد : طنجه شهرى است با آثار نمايان ، ساختمانهايش از سنگ باشد و شهرى آباد و در يك مايلى دريا قرار دارد .
( 559 ) - فاس : شهرى مشهور و بزرگ در مغرب سرزمين بربر و از بهترين شهرها است .
( 560 ) - سوس : و سوس شهرى در غرب كه روميها آن را قمونيه مىناميدند ؛ و گويند : سوس در مغرب كورهاى است كه مركز آن طنجه باشد .
( 561 ) - وليله : به روايت ياقوت وليلى ، شهرى در مغرب نزديك طنجه ؛ زمانى كه ادريس ابن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب رضى الله عنه ، از واقعه
المسالك و الممالك ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه
ص١١١