منبع خبر خود را هم با تصريح نام سيف ، كاملا مشخص و معلوم كرده است .
بنابراين چنين گمان مىرود كه طولانى بودن روايت طبرى باعث آن گرديده است كه سند روايت كه به شخص سيف منتهى مىشده از ديد علّامه ابن حجر پوشيده بماند . از اين روست كه داستان را از قول طبرى نقل كرده ، و نامى از راوى اصلى آن كه سيف باشد نبرده است .
راويان سيف در داستان هزهاز
سيف در سند خود نام « محمد » را مىبرد ، و مىدانيم كه محمد او ، ( محمد بن عبد الله بن سواد نويره ) است ، كه پيش از اين گفتهايم كه او از راويان ساختگى و خيالى او است ، و وجود خارجى نداشته است .
دودمان هزهاز از ديدگاه سيف
سيف نسب صحابى خود آفريدهاش را عجلى انتخاب كرده ، و اين نسبتى است به ( عجل بن لجيم ، نوادهء صعب به على بن بكروائل ) تيرهاى از عدنان .
اما داستانى را كه ابن حجر به آن اشاره مىكند ، ما آن را به تفصيل از « تاريخ طبرى » ، و در شرح حال ، « قعقاع بن عمرو تميمى » ، و در جلد اول همين كتاب آوردهايم ، و موردى براى تكرار آن نمىبينيم .
اين را هم بگوئيم كه همين طبرى موضوع كمكرسانى « ابو عبيده » را بنا به دستور خليفه عمر به « سعد وقاص » كه سمت سرفرماندهى قوا را در جنگ قادسيه بر عهده داشته است ، از قول ابن اسحق به تفصيل آورده اما در آن به هيچ روى از « قعقاع » و شاهكارهاى او سخنى نرفته ، و از « هزهاز » و افراد تحت فرماندهيش ، و حضور او در روز دوم از جنگ قادسيه در گروههاى ده نفرى چيزى به چشم نمىخورد !