تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
آورده ، ولى نامى از اين صحابى قهرمان و بلند آوازهء سيف در آن ديده نمىشود . سيف براى اين صحابى خود آفريده‌اش ، مقامى ارجمند در قضاعه دست و پا كرده ، و حديثى از رسول خدا ( ص ) به او نسبت داده است كه ما چنين مطالبى را فقط در « اصابهء » ابن حجر مىبينيم ! اخبار « حارث بن مره » ، از آن سرى اخبارى است كه طبرى در نقل آن‌ها از كتاب سيف ، خوددارى كرده ، و از اين‌رو است كه سند روايت سيف در دست نيست تا به بررسى آن بپردازيم . اين را هم بگوئيم كه سيف نام چهرهء صحابى افسانه‌اى خود را يا از نام « حارِث بنِ مَرَّهء عَبدى » گرفته است كه امير المؤمنين عليه السّلام او را در جنگ ( صفين ) به فرماندهى واحد پيادهء جناح چپ از سپاه خود برگماشت ، و در پايان با اجازهء امام ، داوطلبانه عازم جنگ هندوستان گرديد و در سرزمين ( قيقان ) به سال چهل و دوم از هجرت كشته شد ؛ و يا اينكه از نام « حارِث بنِ مُرَّهء فَقعَسى » ، كه امام عليه السّلام او را نيز به قصد كسب خبر به ميان خوارج فرستاد ، و خارجيان او را كشتند « 1 » . در صورت اوّل ، « عبدى » نسبتى است به ( عَبدُ القَيس ) از ربيعة بن نِزار . و در صورت دوِم ، فقعسى نسبتى است به ( فَقعَس بنِ دُدان ) نوادهء اسَد بن خُزَيمه . اما سيف صحابى خود را از ( جُهَينَه ) از قبايل قضاعه آفريده است و او را بر ايشان حكومت داده ، پس اين حارث ، نه عبدى است و نه فقعسى ، بلكه تنها چهره‌اى است آفريدهء خيالات سيف و وجود خارجى نداشته است ! * * *
هامش
( 1 ) . طبرى كه در ( 1 / 3375 ) تاريخش ، و مسعودى در ( 2 / 404 ) « مروج الذهب » نوشته‌اند : حارثى كه به دست خوارج كشته شده است عبدى است . و فقعسى نمىباشد ؛ هر دو سخت به اشتباه افتاده‌اند . زيرا آن‌كه به دست خوارج كشته شد ، فقعسى بوده است نه شخص ديگر .