تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
نيز گفته‌اند كه « ضَحاك بن قَيس » نام داشته است . و از او روايت كرده‌اند كه وى از رسول خدا ( ص ) پرسيده است : - كار انجام شده را دوباره آغاز كنيم ؟ و رسول خدا جواب داده است : - هر كس براى كارى ساخته شده است ! بَغَوى گفته است : من به جز اين حديث ، چيزى از او نمىدانم . دانشمندان تنها به همين يك روايت اعتماد كرده « ذولحيه » را نيز صحابى دانسته شرح حالش را نوشته‌اند . ما نمىدانيم كه تا چه پايه اين حديث كه ذولحيه را از آن كشف كرده و به استناد آن شرح حالش را نوشته‌اند ، از صحت و اعتبار برخوردار است . اما به فرض صحت ، و وجود حقيقىِ شخصى به نام ( ذولحيه ) ، اين كه آيا سيف به اين حديث ، و نام چنين كسى برخورد كرده ، وابوحبيش رابه او بسته باشد مسأله‌اى است جداگانه كه هنوز معلوم نشده « 1 » است .

بحثى در خبر ابو حبيش

ما ، چيزى كه در « تاريخ طبرى » دلالت داشته باشد كه « خالد وليد » ابو حبيش نامى را بر ( هوازن ) مأموريت داده باشد نيافتيم . اما چيزى كه هست ، اين است كه ما در بحث پيغام‌گزاران از جانب رسول خدا ( ص ) از قول سيف بن عمر آورده‌ايم كه : رسول خدا ( ص ) ضمن ديگر پيغام گزاران خود ، « نعيم بن مَسعود اشجَعى » را نزد فرزند « ذولحيه » و فرزند « مُشَيمَصَهء جُبَيرى » فرستاد ، و ايشان را به جنگ و سركوبى « اسودَ عَنَسى » مدعى پيامبرى تشويق فرموده است . حالا نمىدانيم كه اين فرزند ذولحيه ، همان ابو جيش مورد بحث است ، و يا اين‌كه سيف ايشان را دو تن آفريده است !
هامش
( 1 ) . براى تأكيد در صحت وجود شخصى به نام « ذولحيه » بحث و تحقيق در ده‌ها مصدر از مصادر اسلامى لازم است كه ما اكنون در مقام آن نيستيم .