مردم كه بر اثر فريادهاى وى جمع شده بودند ، جوانان آشوب گر را دوره كردند و آنها را گرفتند و در بند كشيدند و موضوع را به خليفه عثمان گزارش كردند . عثمان دستور اعدام آنها را صادر فرمود . پس ايشان را كنار درگاه ورودى استاندارى كوفه اعدام كردند . عمرو فرزند عاصم تميمى كه شاهد بر ماجرا بوده است چنين مىگويد :
« اى گروه اشرار ! در زمان حكومت عثمان هيچ گاه به همسايگان خود تجاوز نكنيد و ايشان را هلاك نسازيد كه عثمان بن عفان همان كسى است كه او را آزموده ايد . او دزدان را به حكم قرآن از دزدى باز مىدارد و هميشه دستورات آن را اجرا مىكند با زدن دست و بريدن آن و انگشتان . »
سيف افسانه هاى بسيارى براى دورهء حكومت عثمان ساخته و در آنها به دفاع از سران مضر كه جزء هيئت حاكمه بوده اند پرداخته است و تا آن جا كه توانسته است به دروغ انتشار فساد اخلاق و سبك سرى ها و كارهاى زشت به افراد امت اسلامى آن دوره نسبت داده و در برابر پاكى افراد هيئت حاكمه و سلامت نفس و صفاى نيت و پاكيزگى سيرت و نهاد ايشان را با اصرارى هر چه تمام تر عنوان كرده است كه ما نمونهء كوچكى از آن همه را به مناسبت ارتباطى كه با موضوع بحث ما داشت در اين جا آورديم و بررسى همهء آنها را در اين كتاب مجالى نيست . فقط ذكر اين مطلب ضرورى است كه داستان فوق چون ساير افسانه هاى سيف صرفاً زاييدهء خيالات و تصورات او مىباشد و بس . ( 11 )
دست آورد داستان
يكم - تطهير خاندان مضر از وقايع و اتفاقات زمان حكومت عثمان .
دوم - اثبات وجود فرزندى به نام عمرو براى عاصم كه البته تامش جزء تابعين به احسان در عداد نيكان روزگار از خاندان تميم بايستى به حساب آيد .