Skip to main content

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — Page 146

Contributors:

P.146
دو قسم أول باطل است « 1 » والّا لازم آيد قيام موجود بمعدوم « 2 » . وقسم سوم « 3 » درست است وآن مادة است زيرا ما از مادة بجز همين امر چيز ديگر را نمىخواهيم يعنى امرى كه محل امكان چيزى باشد كه بالقوة است مانند نطفه نسبت به انسانيت كه بالقوة است چه آنكه نطفه موضوع براي امكانات خود است وقابل پذيرش شرايط واستعدادات خود است . وامّا قسم چهارم مانند اين است كه گفته شود امكان چيزى عبارت از قدرت قادر است بر ايجاد آن « 4 » وآن نيز محال است زيرا قدرت قادر بعد از اين امكان است وما را رسد كه گوئيم اگر چيزى ممكن نباشد في نفسه فاعل قادرى براي أو نخواهد بود « 5 » وأصولا امكان چيزى غير از قدرت بر آن ، چيز ديگر نيست . پس ثابت شد كه آنچه بالقوة است بناچار داراى مادة است . اى كسى كه طالب حقي ، بايد بدانى كه مراد أرسطو از امكان درين مورد ، استعداد تام حدوث چيزى است مانند مزاج انساني وتوابع آن كه در مادهء آن حادث مىشود يعنى نطفه .
Footnote
( 1 ) - اينكه موضوع غير ممكن باشد ويا حال در آن باشد . ( 2 ) - چون موضوع است كه موجود مستقل است نه ممكن وممكن امرى است كه خود موجود نيست مگر در موضوعي ، البتة تسامح در تعبير است . ( 3 ) - كه موضوع محل ممكن باشد حق است . ( 4 ) - غرض أو اين است كه موضوع نه حال ونه محل باشد يعنى هيچ نباشد وهمين‌طور انسان بگويد خدا قادر است از عدم همه چيز را بوجود آورد در حال كه أسباب وطرق مىخواهد . أول بايد موضوعي ومادهء باشد وامكان استعدادي داشته باشد تا قدرت قادر آن را بكمال برساند ووجود بخشد . ( 5 ) - يا فاعل ، قادر بر ايجاد آن نخواهد بود ، شايد از عبارت ساقط شده باشد .