تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
« برادران يوسف پيامبر نبودند و هيچ خبرى هم كه دلالت كند آنان پيامبر بودند ، به دست ما نرسيده است ، نه نص قرآنى و نه سنّت صحيح و نه اجماع و نه گفتار احدى از صحابه » ( 1 ) . قاضى عياض در شفاء مىگويد : « از داستان يوسف و برادرانش ، هيچ پيگردى بر يوسف وارد نيست و نبوت برادرانش هم ثابت نشده است » . ابن ابى الحديد از معتزله نقل كرده كه مىگويند : « واجب است كه پيامبر پيش از بعثت از كفر و فسق منزّه باشد . . . . ابو محمد بن متويه در كفايه گفت : اهل عدل ، همگى از تجويز بعثت كسى كه پيش از نبوت فاسق بوده ، منع كرده‌اند . گروهى از اشاعره و اهل ظاهر و ارباب حديث گفته‌اند كه بعثت چنين كسى به پيامبرى جايز بوده واقع شده است و بر گفته خود به داستان برادران يوسف استدلال كرده‌اند . مانعين ، نبوت برادران يوسف را منع كرده‌اند » ( 2 ) . بر اين مطلب كلام پيشين صاحب مواقف گواهى مىدهد كه در آن نقل كرد كه بيشتر معتزله صدور گناهان كبيره را پيش از وحى بر پيامبران ممتنع مىدانند . قوشجى هم آن را از بيشتر آنان نقل كرد و اين عقيده مستلزم عقيده بر عدم نبوت برادران يوسف است . پس كجاست اين اجماعى كه خصم ادعا كرد ، گذشته از اين ، بزرگان امت و پيشوايان آنان كه مأمور شده‌ايم به آنان تمسك جوييم و نيز پيروان آنان پيامبرى برادران يوسف ( ع ) را انكار كرده‌اند . آگاه باش كه ظاهر كلام پيشين صاحب مواقف مىرساند كه بعضى از معتزله زناكارى مادران پيامبران و فجور و دنائت پدران آنان را جايز مىدانند و شاهدى است بر گفتار -
هامش
( 1 ) . الفصل فى الملل و الاهواء و النحل ، ج 4 ، ص 9 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 162 .