تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » ) * ( 1 ) ممكن است از قبيل اين گفته باشد كه » مهما نسيت شيئا فلا تقعد مع زيد ناسيا « و از جزاى آيه ، لفظ ( ناسيا ) حذف شده است . لذا معناى آيه اين خواهد بود ( خدا آگاه تر است ) : هر چند چيزى فراموش كردى ولى پس از آنكه حرمت آن را برايت برشمردم و آنها را برايت تبيين كردم عدم عقود با آنان را فراموش مكن . چنين جملاتى براى بيان اهميت جزا گفته مىشود بدون اينكه نظرى به وقوع طرفين يا جواز وقوع آن داشته باشد . لذا آيه بر وقوع نسيان از پيامبر ( ص ) حتى در غير نماز دلالت ندارد .
اما مراد آيهء مباركه * ( « فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه » ) * ( 2 ) ، پس از شنيدن تمام دانسته مىشود كه مىفرمايد : * ( « وَقالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّه ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه » ، ) * بدون شك ، به مقتضاى ظاهر آيه ، مراد از ضمير در ( انساه ) ، فردى است كه يوسف گمان كرده بود ، نجات مىيابد ، نه يوسف ( ع ) و منظور از ربّ در هر دو جا ، صاحب خاص بنده است و لذا ربطى به مدعا ندارد .
اما آيه * ( « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها » ) * ( 3 ) ، مقصود از آن به فراموشى افكندن پيامبر ( ص ) نيست . چگونه چنين چيزى ممكن است و حال اينكه خداوند مىفرمايد : * ( « سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى » ) * ( 4 ) ، اين در صورتى است كه مراد از آيه ، آيه قرآن باشد ، اما اگر سائر معجزات و دلايل نبوت باشد ، معنى آيه چنين خواهد بود : هر گاه از يكى از دلايل نبوت اعراض كرديم يا آن را از ياد برديم ، دليلى بهتر و بزرگتر بر نبوت خواهيم آورد و اين بالضروره به امتهاى پيامبران مربوط مىشود .
اما گمان وى كه پيامبران در انسان بودن با ساير مردم مساويند و به قرآن در اين باره استدلال كرد ، مىگوييم : مساوات در انسان بودن مقتضى مساوات در هر چيز نيست و الَّا جايز خواهد بود كه تمام معاصى حتى كفر هم از آنان صادر شود . و حال اينكه خود خصم هم بدان عقيده ندارد و منع رذايل و نقايص از آنان مثل سهو در عبادت و صدور معاصى از آنان ، زايد بر قدرشان نيست .
اين از يك سو ، از سوى ديگر اين مطلب بر كذب نسبت سهو در عبادت ، به پيامبر ( ص ) گواهى مىدهد كه ابو هريره كه واقعه ذو اليدين را روايت كرده ، در سال فتح
هامش
( 1 ) . انعام / 68 .
( 2 ) . يوسف / 42 .
( 3 ) . بقره / 106 .
( 4 ) . اعلى / 6 .