تصديق انجام نداده ، مىتوان به صدق وى جزم پيدا كرد ؟
مقدمه دوّم ، بر اساس مذهب آنان ، ناتمام است . زيرا انجام تمام كارهاى قبيح را به خداوند متعال استناد مىدهند و مىگويند : هر كسى كه ادعاى نبوت كند - خواه حق باشد و خواه باطل - دعوى او فعل و اثر خداوند است و جميع انواع شرك ، معاصى و ضلالت در جهان نيز از او . با اين حال چگونه مىتوان دانست كه كسى را كه خداوند تصديق كرده ، در دعوى خود صادق است ؟ ! بلكه جايز است كه در دعوى خود دروغ گفته باشد و همين اضلال هم از خداوند متعال است چنان كه ضلالتهاى ديگر هم فعل خدا است . پس شايسته است كه انسان عاقل خردمند بدقت بنگرد كه آيا برايش جايز است كه به مذهبى بگرايد كه به وسيلهء آن اثبات پيامبرى هيچ يك از پيامبران ممكن نيست و نمىتوان به هيچ كدام از شرايع آسمانى يقين پيدا كرد و حال اينكه خداوند متعال با فرستادن پيامبران عذر مكلَّفين را قطع كرده ، مىفرمايد : * ( « لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى الله حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ . » ) * ( 1 ) پس چه حجتى بزرگتر از اين حجت بر خداى متعال و چه عذرى از اين عذر عظيمتر كه بنده به پروردگارش بگويد : تو جهانيان را گمراه كردى و شرور و كارهاى قبيح را در آنان آفريدى ! جماعتى پيدا شد و تو در آنان كذب ادعاى پيامبرى را آفريدى و ديگران دعوى پيامبرى كردند ولى تو براى ما راهى قرار ندادى كه بتوانيم بر اساس آن از صدق آنان آگاه شويم . ما هم راهى براى شناخت صحت شرايعى كه آوردند ، نداريم . در نتيجه انقطاع حجت خدا بر بندگان ، لازم مىآيد . آيا براى مسلمان خدا ترس كه از عقاب او بيم دارد و به دنبال رهايى از عذاب آخرت مىگردد ، جايز است كه به چنين عقيده اى گرايش پيدا كند ؟ ! پناه بر خدا از ورود به اين شبهات !
فضل مىگويد :
اين كلام نيرنگ آميز و خارج از معقول را پيش از اين عينا در مسئله خلق اعمال آورد .
ما در آنجا بدان پاسخ داديم ولى از آنجايى كه آن را در اين مقام نيز آورده ، زحمت اعاده آن پاسخ بر ما لازم آمد ، آن را در اينجا بيان مىكنيم :
مقدمه اوّل ، از دو مقدمه اى كه ثبوت نبوت را بر آن دو متوقف دانست اين است كه پيامبر دعوى رسالت كرده ، بر طبق دعواى خود و به منظور تصديق خويش معجزه آورده است . پيش از اين بيان كرديم كه هدف از معجزه ، مصلحت و حكمت آن ، تصديق پيامبر
هامش
( 1 ) . نساء / 165 .