گفت : مستلزم تحصيل حاصل است ، گوييم : تحصيل حاصل به اين تحصيل محال نيست .
اينجا هم چنان است . زيرا تكليف با قدرت و فعل به وجود آمده است . پس حاصل به اين تحصيل است و اين محذور نمىباشد .
من مىگويم :
اين پاسخ عجيب و غريب در كلمات آنان تكرار شده است . از اين جهت عجيب و غريب است كه بايد حصول مطلوب منبعث از طلب باشد . اگر حصول مقارن با طلب و مطلوب بدان باشد ، اعادهء همين حصول لازم مىآيد تا انبعاث از طلب تصور شود . پس تحصيل حاصل و اعادهء آن لازم مىآيد كه محال است .
مطلب هجدهم : شرايط تكليف
مصنّف - شرّف الله منزلته - مىگويد :
اماميه عقيده دارند كه شرايط تكليف شش تا است :
1 - وجود مكلف . زيرا تكليف معدوم ، ممتنع است . ضرورت حكم مىكند كه امر كردن به جماد قبيح است و حال اينكه جماد از معدوم به انسان نزديكتر است .
همچنين ضرورت حكم مىكند كه قبيح است ، انسان بردگانى را كه مىخواهد بخرد ، فرمان دهد و بگويد كه اى سالم ! برخيز ، اى غانم ! بخور ، و حال اينكه هنوز به تنهايى در خانه اش نشسته است ، هر عاقلى او را سفيه مىخواند و حال اينكه چنين كسى به انسان موجود نزديكتر است . اشاعره در اين باره مخالفت كرده و تكليف معدوم ، خطاب و اخبار از وى را جايز دانستهاند ، لذا خداوند در ازل گفته است : * ( « يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ » ) * ( 1 ) و حال اينكه در ازل كسى وجود نداشته است و نيز فرموده * ( « إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً » ) * ( 2 ) و حال اينكه نوح وجود نداشته است . اين عقيده ، مكابرهء ضرورت است .
فضل مىگويد :
پاسخ اين مطلب را در بحث اثبات كلام نفسانى دانستيد . در آنجا ديديد كه خطاب پيش از وجود مخاطبين در ازل بر حسب كلام نفسانى موجود است ليكن تعلق خطاب به هنگام وجود مخاطبان حادث مىشود . كسى كه در نفس خود كلامى مىآرايد تا با آن بندگان خود را كه مىخواهد بخرد ، پس از خريد ، مخاطب سازد ، سفيه خوانده
هامش
( 1 ) . بقره / 21 .
( 2 ) . نوح / 1 .