كشّاف بر مىآيد آنان بر اين عبادت در رقصها و كرسيهاى خود مداومت دارند و منوط به وقت و شرطى همچون سماع غنا ، نيست . ابن خلكان در شرح حال جنيد بغدادى ( يكى از بزرگترين مشايخ صوفيه ) در وفيات الاعيان روايت كرده :
جنيد گويد :
آنقدر كه از شنيدن ابياتى چند بهره بردم ، هرگز از چيزى بهره نبردم . به او گفته شد :
اين ابيات كدام است ؟ گفت : از كنار درب القراطيس ( محله كاغذ فروشان ) مىگذشتم كه شنيدم كنيزكى در خانه اى ترانه مىخواند . به دو گوش فرا دادم ، شنيدم كه مىگويد :
اذا قلت اهدى الهجرلى حلل البلى
تقولين لولا الهجر لم يطب الحب
و ان قلت هذا القلب احرقه الهوى
تقولى بنيران الهوى شرف القلب
و ان قلت ما اذنبت قلت مجيبة
حياتك ذنب لا يقاس به ذنب
سپس بىهوش شدم و نعره اى كشيدم .
اى كاش مىدانستم : چگونه و با چه مجوّزى به ترانهء زن اجنبى گوش فرا داده است ؟
و چگونه از كتاب عظيم پروردگار و سخنان رسول اكرم ( ص ) بهره نبرده است ، آنگونه كه از شنيدن ابيات يك زن آوازه خوان بهره مند شده است ؟ گمان مىكنم اگر رقص آن كنيزك را به ترانه اش ضميمه مىكرد ، برايش سودمندتر بود ! مشاهده مصنّف در حرم سيد الشهداء ( ع ) عجيب نيست . ابن فارض بزرگوارشان را هم كه با عظمت تمام از او نام مىبرند ، مىبينيم كه چندين روز در حالت مستى بسر مىبرد بدون اينكه نماز بجاى آورد . اين را پيشتر آورديم . شارح ديوانش مىگويد :
« گروهى از موثّقانى كه در ظاهر و باطن با او همراه بودند حكايت كردهاند كه وى قصيده اش را - كه گمان برده پيامبر ( ص ) آن را در خواب نظم السلوك ناميده - به مانند شعراء نسروده ؛ بلكه جذباتى به او دست مىداده كه يك هفته و ده روز حواسش را از دست مىداده است و چون به هوش مىآمده آنچه را كه خدا بر او گشوده بود از سى تا چهل و يا پنجاه بيت قصيده را املا مىكرد . سپس رها مىكرد تا اينكه دوباره آن حالت به او دست مىداد . »
ظاهرا منظورش از اينكه گفت : حواسش را از دست مىداد ، صرف تعطيل حركات