دو مقدمه را اتفاقى مىدانند ، بهتان و افترا خواند ، از نظر ما شگفتانگيز است . زيرا منظور مصنّف - ره - از اينكه گفت : حصول را اتفاقى مىدانند ، اين نيست كه در بعضى از اوقات حاصل مىشود و در بعضى اوقات نه ، بلكه منظورش حصول بلا لزوم است . زيرا گفت : حصول را اتفاقى مىدانند كه مىتواند حاصل شود و مىتواند حاصل نشود . پس اتفاقى را چنين وصف كرده است كه حصول و عدم آن امكان دارد ، نه اينكه گاهى اوقات حاصل مىشود و گاهى اوقات نمىشود . و سخن مصنّف - ره - در اين باره صراحت دارد .
گذشته از اين ، اگر منظور مصنّف - ره - از حصول اتفاقى ، حصولى بوده كه در بعضى اوقات صورت مىگيرد ، دور از صدق نيست . زيرا خصم در آغاز سخن خود حصول علم پس از نظر را دائمى نخواند بلكه گفت : دائمى يا اكثرى است . كما اينكه عين كلام شارح مواقف نيز اينچنين است . وى عبارت مواقف و شرح آن را عينا آورده است و گفته : بنابر گفتهء او ، عادى است . بنابراين هر كدام را كه مصنّف - ره - اراده كرده باشد ، مثالهايى كه آورده بر آنان وارد است . و اين مطلب آشكار است و نيازى به توضيح ندارد .
2 - وجوب عقلى نظر
مصنّف - طاب رمسه - مىگويد :
حق اين است كه آنچه وجوب نظر را درك مىكند عقلى است نه نقلى ؛ البتّه نقل هم بر آن دلالت دارد . خداوند مىفرمايد : * ( « قُلِ انْظُرُوا » ) * ( 1 ) . اشاعره اعتقادى دارند كه لازمهء آن ابطال براهين انبيا و غلبهء دشمنان بر آنان و معذور بودن آنان در تكذيب پيامبران است با اينكه خدا مىفرمايد : * ( « لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى الله حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ » ) * ( 2 ) . اشاعره گفتهاند :
نظر ، واجب نقلى است نه عقلى . و مسلما از نظر عقلى چيزى واجب نيست . بر اساس اين نظر آنان بايد درماندگى انبيا در ابلاغ رسالت و ابطال حجتهاى آنان را بپذيرند . زيرا اگر پيامبرى به سراغ مكلف برود و او را به تصديق و پيروى از خويش فرمان دهد ، اطاعت بر او واجب نيست مگر پس از آنكه به صدق پيامبر آگاه شود . زيرا صرف ادعاى پيامبرى ، صدق پيامبر را ثابت نمىكند ، حتى به مجرد ظهور معجزه از سوى پيامبر هم نمىتوان
هامش
( 1 ) يونس / 101 .
( 2 ) نساء / 165 .