لم يفعل فعليه لعنة الله » ( 1 ) و از آنجايى كه بيشتر مردمان عصر حاضر : جز اندكى معدود كه با تحصيل و تدبّر رستگار شدهاند ، همگان را شيطان گمراه ساخته تا آنجا كه بسيارى از ضروريات را انكار كرده ، در بيشتر محسوسات دچار اشتباه شدهاند ، بيان اشتباهات آنان لازم و ضرورى است تا ديگران به آنان اقتدا نكنند و مبادا بلا همگانى شود و راه راستى را ترك گويند . از همين روى ، اين كتاب را نگاشتم و آن را كشف الحق و نهج الصدق ناميدم . در اين كتاب نه تنها راه اختصار را پيش گرفته ، از اطالهء كلام پرهيز كردهام ، بلكه بر مسائل آشكار معدود و مطالب روشن محدود بسنده نمودهام . در اين كتاب براى كسانى كه از گروههاى مخالف تقليد مىكنند ، بيان كردهام كه رؤسا و رهبران آنان قضاياى بديهى را انكار و مشاهدات حسّى را مكابره مىنمايند و در زمرهء گروههاى سوفسطائى در آمده ، به احكامى حكم كردهاند كه انسان عاقل و خردمند ، آن را براى خويش نمىپسندد . زيرا مىدانم كه اگر افراد منصف آنان ، در مذهب كسانى كه از آنان تقليد و پيروى مىكنند ، به دقت بنگرند ، قطعا از آن دورى خواهند جست و خواهند دانست كه آنان دچار اشتباه و لغزش انديشه گرديده ، در گفتار و كردار با حق به مخالفت برخاستهاند ، اگر انصاف ورزند و دشمنى و مخالفت را كنار گذارند و به اذهان پاك و اقتضاى قريحه و ذوق سليم خويش برگردند و تقليد از پدران و اعتماد بر اقوال رؤسايى را كه به لذّاب زودگذر دنيا دلخوش داشتند و از احوال آخرت كوتاهى كردند ، رها سازند ، به قسط برتر اخلاص نايل خواهند شد و به نصيب والايى از رستگارى و خلاص دست خواهند يافت و اگر با اين حال از گردن نهادن در راه حق سرپيچى كنند و بر تقليد از آنان اصرار ورزند ، پس واى بر آنان از آتشى كه بدان وعده داده شدهاند و آيه مباركه شامل حال آنان خواهد شد كه مىفرمايد : * ( « إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبابُ » ) * ( 2 ) .
اين كتاب را براى رضا و خشنودى ذات پروردگار و نيل به ثواب حضرت احديت و رهايى از عذاب دردناك كه كيفر كتمان حق است و ترك ارشاد خلق ، تصنيف كردم و در آن به اوامر سلطان روى زمين - آنكه دولتش تا روز قيامت پايدار است ، سلطان سلاطين ، خاقان خواقين ، حاكم و مالك رقاب بندگان و راحم و حافظ اهل بلاد ، مظفر بر تمامى دشمنان ، منصور از سوى خداى آسمان و مؤيد به نفس قدسى و رياست ملكى ، او كه با
هامش
( 1 ) اصول كافى / ، ج 1 / ، ص 54 .
( 2 ) بقره / 166 .