18 - نهگويند از گفتارى مگر نزديك او نگاهبانى بجاى آمده « 1 »
19 - و آمد مستى « 2 » مرگ براست و حقّ ؛ آنست آنچه بودى تو از آن [ بيكسو شدى ] « 3 »
20 - و بدمند اندر صور ، آنست روز بيم كردن
21 - و بيايد هر تنى را با آن رانندهاى و گواهى « 4 »
22 - و بدرستى كه بودى اندر غفلتى ازين ، برداشتيم از تو پوشش تو ، بينايى تو امروز تيزست
23 - و گفت قرين او : اينست آنچه نزديك من بجاى آمده « 5 »
24 - و اندر او كنيد اندر دوزخ هر كافرى را و معاند « 6 »
25 - بازدارندهء نيكى از حدّ اندر گذراندهاى گمان ماندى « 7 »
26 - آنك كرد با خداى عزّ و جلّ خدا اى ديگر ، اندر او كنيد او را اندر عذابى سخت
27 - گويد آن قرين او كه : يا خداوند ما نه نافرمانى كرديم آن را « 8 » و لكن بود اندر گم بودكى دور
28 - گويد : مه خصومت كنيد « 9 » نزديك من و بدرستى كه از پيش فرستادم سوى شما بيم كردن من « 10 »
29 - نه بدل كنيد گفتار نزديك من و نيستم من ستم كننده بندگان را
هامش
( 1 ) بيرون نيفكنند هيچ گفتارى مگر نزديك وى نگاهبانى باشد ديرينه . ( صو )
( 2 ) و بيايد به بىهوشى . ( صو )
( 3 ) ( صو ) [ در متن كلمهء « تحيد » ترجمه نشده ]
( 4 ) هر تنى با وى راننده - يعنى فرشته يا فريشتگان - و گواهى - يعنى اندامها و پيغامبران - ( صو )
( 5 ) و گفت و گويد هم نشست او : اينست كه نزديك من حاضر بود . ( صو )
( 6 ) هر ناسپاسى را ستيزه كنى را . ( صو ) [ در متن « گمانمند » بايد باشد ]
( 7 ) شك كننده . ( صو )
( 8 ) گفت فرشته كه با وى بود : يا خداوند ما برترى نفرمودمش . ( صو )
( 9 ) پيكار مكنيد . ( صو )
( 10 ) بيم كردن . ( صو )