با اينهمه چون بنگرم از روى خرد « 1 » * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
و اين دعوى كه فخر رازى كرده است بعقيده بزرگان از ساير دعاوى بزرگترست من در مقدّمه كتاب النهاية نوشتهام و با اين جمله آغاز كردهام من آن همه نادان نيستم كه خود را دانا بدانم و آن قدر دانائى ندارم كه اقرار بنادانى توانم .
تا بدانجا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم
فخر رازى از كسانى بوده است كه در دستگاه باميان پايگاه مهمّى داشته بطورى كه حسد برخى را تحريك كرده و اين معنى از خلال گفتارشان پيداست
و مهما تكن عند امرى من خليقة * و ان خالها تخفى على الناس تعلم
در دولت و ملت و نفوذ و بسطت ميداشت قوام مملكت بود و قيام بوظايف شريعت مينمود كه شيخ الاسلام بود و ، اقامه جماعت ميكرد و جواب استفتا ميداد .
امام فخر رازى را پرسيدند كه چه فرمائى در علم نجوم جواب داد كه علم نجوم بر هفت وجه است فريضه و واجب و مندوب و مباح و مكروه و بدعت و كفر .
فريضة نظر كردن در كواكب و استدلال بر قدرت صانع حكيم .
واجب دانستن اوقات نماز و شناختن صبح صادق از كاذب و سمت قبله .
و مندوب دانستن اول صبح و اول نماز و آخر نماز پيشين .
و مباح دانستن نقل آفتاب بحمل و غير آن ببروج ديگر تا كار ساخته كند و كار هر ماهى سازد .
و مكروه حواله كردن تمامى كارها بنجوم و غير از وى هيچكارى نكردن .
و بدعت كواكب را ناطق گفتن .
و كفر كواكب را صانع دانستن « 2 »
هامش
( 1 ) - در بعضى از گزارشهاى مربوط بفخر رازى ديده مىشود كه مصرع اول از بيت دوم را چنين آوردهاند هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز و بطور يقين اشتباه است و دليل عدم اطلاع چه آنكه عمر فخر رازى شصت و دو يا شصت و سه سال بوده است
( 2 ) - نقل از مجموعهى بشمارهء 1346 در كتابخانه مجلس شوراى ملى