تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
هر جزو از اجزا تقاضاء آن كند كه بدان جزو ديگر پيوسته باشد و اين پيوستگى معشوق و مطلوب آن اجزاست و آتش جرم گرم و لطيف است و بسبب گرمى و لطيفى ميان اجزا در آيد و هر يك از آن اجزا را از ديگرى جدا كند و چون اجزاء آتش در آن پيوستگى آيد و آتش سبب جدائى آن اجزا شود لاجرم اين درد حاصل مىشود پس معلوم شد كه درد سوختن آتش درد جدائى است . و بدانك زخم تيغ جدائى در يك عضو پديد آورذ اما به آتش جدائى در همهء اعضا بديد آيد لاجرم آن درد كى از زخم تيغ باشد كمتر بوذ از درد سوختن آتش پس معلوم شد كه حقيقت درد جدا ماندن است از مطلوب و دوست خود .

فصل ششم در بيان نصيحت و تنبيه .

چون معلوم شد كى حقيقت درد جدا ماندن است از دوست عاقل بكوشد تا هر چه خطر آن دارد كى از وى جدا شود آن را دوست ندارد پس بنا بر اين اصل كى ياد كرده شد دنيا دوست داشتن خطا است زيرا كى بنماند فرزند دوست داشتن همچنين و پادشاهى و مال و جاه همچنين زيرا كى اين همه را خطر جدا ماندن باشد زيرا كى باشد كى بنماند و چون جدائى پديد آيد درد ظاهر شوذ . و بدانك اندازه قوت درد بر اندازهء قوّه محبت باشد هر چندان كى محبت قويتر در وقت جدائى آن درد قويتر بود اما آنچ از وى جدائى و فراق ممكن نيست آن معرفت و محبت حق است زيرا كه ذات حق جلّ جلاله از فنا و عدم منزّه است و جوهر « 1 »
هامش
( 1 ) -نميدانم چه خواهم كرد اگر سوى خودم خوانى * كه تا از دل برونم كردى از دنيا برون رفتمگيرند جاى در دل هم صاف مشتريان * هر جا كه چون دو قطره باران بهم رسندرنجورى تن شفاى عقل است در آن * در كاهش جسم توست افزونى جانچون دانستى كه زندگى در مرگ است * مردانه بمير و خويشتن را برهان
چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 88 | فخر الدين الرازي / شهاب الدين السهروردي / أثير الدين الأبهري / ذوالفضائل الاخسيكتي / سبزوارى