تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
دليل اول آنست كى آدمى بعد از بزرگى همان كس است كى بكودكى بود زيرا كه من ميدانم كه من همان كسم كه مرا مادر بزاد كودك بودم جوان شدم و امروز پير گشتم ليكن آن وقت كه كودك بودم يك من بيش نبودم يا كمتر و امروز پنجاه من شده‌ام يا بيشتر يا كمتر پس اجزاء من كم و بيش مىشود و من در همه احوال يك چيزم پس معلوم شد كه حقيقت من چيزى ديگرست غير اين جثّه و جسد . دليل دويم كه مرد چون فربه شود چون بيمار شود باز چون تن درست شد فربه شود و اين مرد در همه حال همين كس بود كه بود و چون اجزاء تن مبدّل مىشود و حقيقت او باقى است هرآينه حقيقت او غير اين جسد و جثّه باشد . دليل سيوم مرد در حال بيدارى اگر خواهد كه مطالعه عالم غيب كند نتواند چون بخفت مطالعهء عالم غيب او را ميسّر شود و بيدارى سبب قوّت تن است و خفتن سبب نقصان تن است پس پيدا شد كه در وقت بيدارى كه سبب قوّت تن است روح ضعيف است و از مطالعهء عالم غيب عاجز و در وقت خواب كى سبب ضعف است روح قوّت مىيابد و بر مطالعهء عالم غيب قادر مىشود پس پيدا شد كه در وقت قوّت تن روح ضعيف است و در وقت ضعف تن روح قوى مىشود پس معلوم شد كى روح كه محل علم و معرفت حق است چيزى ديگر است جز اين جثه و جسد . دليل چهارم انديشه كردن بسيار در دلايل معرفت سبب كمال روح است زيرا كه از انديشه‌هاى بسيار روح از تاريكى نادانى بنور معرفت حق رسد و سعيد ابد شود و انديشها سبب نقصان تن است زيرا كه چون مرد بانديشهاء بسيار مشغول شود از خوردن و خفتن و لذت و شهوت محروم شود و خستگى و ضعف بر تن او پيدا آيد . و اما بسيار خوردن و بلذّات و شهوات دنياوى مشغول بودن سبب كمال تن است زيرا كه تن فربه شود و قوّت گيرد و آن قوت سبب نقصان روح است زيرا كه هر كس كى غايت كار او خوردن و شهوت راندن باشد او چون ستوران باشد و عاقلان او را از بهايم شمرند و در وى به نظر نقصان و حقارت نگرند پس معلوم شد كه هرج سبب زيادت تن است آن چيز سبب نقصان روح است و هرج سبب سعادت روح است آن چيز سبب
چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 82 | فخر الدين الرازي / شهاب الدين السهروردي / أثير الدين الأبهري / ذوالفضائل الاخسيكتي / سبزوارى