و از گفتار نغز اوست :
بينى و بين عواذلى * فى الحبّ أطراف الرماح
انا خارجى فى الهوى * لا حكم الّا للملاح
- حاكم بين من و ملامتكنندگان من در علاقهمندى به محبوب ، جز نيزهها چيز ديگرى نيست .
- آرى من در عشق و شور از خارجيانم و حكومت بر ما در دست زيبارويان است .
پايان كلام ابن خلكان « 1 » .
و من نسخهاى از ديوان شعرش را كه بر او قرائت شده بود و خط خود او هم به چشم مىخورد ديده و همان نسخه را كه كمتر از ده هزار بيت بود در ظرف ده روز استنساخ كردم . به گمان من اين نسخه منتخبى از ديوان او مىباشد .
باخرزى در دمية القصر « 2 » از وى ياد كرده است و به ثناگسترى از او پرداخته است .
در ضمن چكامهاى كه سروده است :
و قد علم المغرور بالدهر أنّه * وراء سرور المرء فى الدهر غمّه
و ما المرء الا نهب يوم و ليلة * تخب به شهب الفناء و دهمه
و كان بعيدا عن منازعة الردى * فألقته فى كفّ المنية أمه
ألا انّ خير الزاد ما سدّ فاقة * و خير تلادى الذى لا أجمّه
و ان الطوى بالعزّ احسن بالفتى * اذا كان من كسب المذلّة طعمه
- كسى كه فريفته روزگار شده است بايد بداند كه خوشحالى اندوهى در پى دارد .
- آدمى است كه شبانهروز در دست غارتگر روزگار قرار مىگيرد و شهابهاى روشن فنا و نابودى او را فريب مىدهد .
- او كه هميشه خود را از كنكاش با مرگ دور مىپنداشت ، بر خلاف انتظار به
هامش
( 1 ) - وفيات الاعيان ، 3 : 313 .
( 2 ) - دمية القصر ، ص 75 .