بزرگوار بود و در روزگار شاهطهماسب صفوى و بلكه در دولت شاهعباس كبير از دانشوران شيراز بوده است .
شيرازى ، از مشكلات و حقايق ارزندهء حاشيهء قديمه جلال الدّين دوانى كه بر شرح تجريد داشته به خوبى برخوردار بوده و به اين معنى هم شناخته شده است و خود حاشيهاى بسيار پسنديده بر حاشيهء وى نگاشته كه از تحقيقات فراوانى برخوردار مىباشد ، و من آن را ديده و مطالعه كردهام .
مؤلف تاريخ عالمآرا و ديگران ، سيد شاه تقى الدّين محمد شيرازى نسّابه مشهور و
هامش
- آمد يكى از شاميها از هشام پرسيد اين مرد كيست كه مردم از هيبت او به هراس افتاده و از كنار حجر دور گرديدند ؟ هشام به خاطر اينكه شاميها به عظمت آن حضرت پى نبرند اظهار بىاطلاعى كرد و گفت او را نمىشناسم ، فرزدق كه حاضر بود گفت آرى من او را مىشناسم ، آن مرد شامى پرسيد او كيست ؟ فرزدق چكامهء معروف را در پاسخ او انشا كرد و اين قصيده مشتمل بر 29 بيت شعر بوده كه همگى آن را ، كشى نقل كرده است . از آن چكامه است :هذا الذى تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خير عباد اللّه كلهم * هذا التقى النّقى الطاهر العلم
هذا ( على ) رسول اللّه والده * امست بنور هداه يهتدى الظلمتا به آخر .
هشام از شنيدن اين چكامه به سختى خشمناك شده دستور داد فرزدق را در عسفان واقع ميان مكه و مدينه زندانى كردند خبر گرفتارى به عرض حضرت سجاد رسيد ، مبلغ دوازده هزار درهم براى او فرستاد از ناچيزى آن عذرخواهى فرمود فرزدق از پذيرش آن پوزش طلبيد . امام ( ع ) فرمود : به حقى كه بر تو دارم اين مبلغ را بپذير كه خدا از موقعيت و نيت تو خبردار است .
همين قضيه را عبد الرحمن جامى در سلسلة الذهب به طرز جالبى كه ويژه آن سخنسرا بود به نظم پارسى برگردانيده كه چند بيتى از آن را ايراد مىنمائيم :پور عبد الملك به نام هشام * در حرم بود با اهالى شام
مىزد اندر طواف كعبه قدم * ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست * بهر نظاره گوشهاى بنشست
ناگهان نخبهء نبى و ولى * زين عبّاد بن حسين على
در كساء بها و حلّه نور * بر حريم حرم فكند عبور-