پروردگارا ! او را دوست بدار و دوست او را هم ، دوست بدار .
مؤلف گويد : « مسلم » اين روايت را در « صحيح » در بخش فضائل صحابه در ضمن فضائل امام حسن و امام حسين عليهما السّلام ، روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : پروردگارا ! من حسن را دوست مىدارم ، تو او و دوستانش را دوست بدار .
« ابن ماجه » هم در « صحيح » همين حديث را در بخش فضائل اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، به اختصار متعرض است و گروه ديگرى از محدثان هم آن را روايت كردهاند .
[ صحيح بخارى ] در كتاب لباس در باب سخاب « 1 » براى كودكان ، به سند خود ، از « ابو هريره » نقل مىكند كه در يكى از بازارهاى مدينه ، حضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب بودم . پس از اندكى از بازار بيرون رفت و من هم ، همراه آن حضرت از بازار بيرون آمدم . پس از خارج شدن از بازار پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله سه بار فرمود : « اين لكع » ؟ ( فرزند خردسال من كجاست ؟ ) حسن بن على عليه السلام را به نزد من فراخوان . امام حسن عليه السلام برخاست و در حالى كه گردنبندى به گردن داشت بسوى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شتافت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله دست گشود و حسن عليه السلام هم دست گشود ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله او را به سينه چسبانيد و با وى معانقه نمود و فرمود :
پروردگارا ! حسن را دوست مىدارم ، تو هم او را دوست بدار و هر كسى كه او را دوست مىدارد ، دوست بدار . « ابو هريره » گفته پس از آنچه كه از پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله دربارهء حسن بن على عليه السلام شنيدم ، هيچكس را به اندازهء او دوست نمىداشتم .
مؤلف گويد : « احمد حنبل » اين حديث را در [ مسند 2 / 331 ] نقل كرده و مىگويد : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سه بار فرمود : پروردگارا ! او را دوست مىدارم ، تو هم
هامش
« 1 » « سخاب » ( به كسر سين بىنقطه و خاء نقطهدار و الف و باء ) نخى است كه مهره و امثال آن را به رشته مىكشند و زيور كودكان و كنيزان است و يا گردنبندى است از قرنفل كه در آن گوهر يا مثل آن وجود ندارد . ( مؤلف )