حسين عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت على عليه السّلام فرمود : ديشب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را به خواب ديدم ، به عرض رسانيدم : يا رسول الله ! از امت شما رنج و مشقت فراوان و خصومت زيادى مشاهده كردهام ، فرمود : يا على ! بر اين مردم قدر ناشناس نفرين كن ! عرض كردم : پروردگارا ! بجاى اين امت ، كسانى كه علاقهمند و خيرخواه مناند ، نصيبم كن و بجاى من ، بدترين شخص را بر آنها مسلَّط گردان ! طولى نكشيد از خانه بيرون رفت و به ضربت آن مرد پليد ( ابن ملجم ) به شهادت نائل آمد .
« ابن اثير » مىگويد : بطورى كه از ظاهر اين حديث استفاده مىشود ، روايت مزبور از امام حسين عليه السّلام نقل شده است در حالى كه آن روايت از امام حسن عليه السّلام است .
[ استيعاب ابن عبد البرّ 2 / 470 ] « ابو عبد الرحمن سلمى » گفته است كه در خانهء حضرت على عليه السّلام به ديدار امام حسن مجتبى عليه السّلام شرفياب شدم ، امام حسن عليه السّلام مشغول تلاوت قرآن بود . اين ملاقات در روزى اتفاق افتاد كه حضرت على عليه السّلام به شهادت نائل آمده بود . حضرت امام حسن عليه السّلام خطاب به من فرمود :
سحرگاه از پدرم ، على عليه السّلام ، شنيدم كه مىفرمود : اى فرزند ! امشب در رؤيا حضور اقدس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شدم ، به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از گرفتاريها و ناراحتيها و خصومتهائى كه مردم با من انجام دادهاند شكوه كردم ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : يا على ! براى آنان نفرين كن ! گفتم : پروردگارا ! بجاى اين امت سيه روز و مردم بدآموز ، بهترين آنها را نصيب من گردان و بجاى من ، بدترين شخص از آنها را بر خود آنها مسلَّط بفرما ! پس از آنكه حضرت على عليه السّلام از خواب بيدار شد و آمادهء نماز گرديد ، مؤذن حضرت فرا رسيد و او را به نماز دعوت كرد . حضرت على عليه السّلام براى اداى فريضه به مسجد رفت و در محراب عبادت قرار گرفت . در اين هنگام ، دو نامرد پليد به آن حضرت با شمشير هجوم آوردند . شمشير يكى از آنها به طاق
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 415
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤١٥