نپردازد ؛ براى آنكه ياورى ندارد و بيم آن مىرود كه مردم بر اثر نزديكيى كه با روزگار جاهليت دارند ، از دين اسلام اعراض كنند و به آئين جاهليت برگردند و يا موانع ديگرى پيش آيد كه جنگ كردن با مخالفان سودمند نباشد . و اخبارى كه على عليه السّلام را به جنگ با مخالفان مىخواند ، به اين مناسبت است كه در آن هنگام ياورانى دارد و مواضع بر طرف شده است و بايد با مخالفان به مبارزه بپردازد و با آنها نبرد كند .
[ حلية الاولياء ابو نعيم 1 / 66 ] به سند خود ، از « ابو برزه » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : همانا خداى تعالى مىخواست در حق على عليه السّلام ، پيمانى از من بگيرد . پرسيدم : آن تعهد و ويژگى چيست ؟ حضرت پروردگار فرمود : بشنو ! عرض كردم : سراپا گوشم . فرمود : على عليه السّلام پرچم برافراشته هدايت ، و پيشواى من ، و شمع نورانى و درخشان كسى است كه از او پيروى نمايد ، على عليه السّلام « كلمه » اى است كه پرهيزگاران خود را موظَّف مىدانند تا همواره ملازم آن باشند ؛ اينك كسى كه او را دوست بدارد ، مرا دوست داشته است . و كسى كه كينه او را در دل بگيرد ، با من كينهتوزى كرده است . آنگاه خداى تعالى فرمود : اكنون ، آنچه را به اطلاع تو رسانيدم به على عليه السّلام مژده بده و او را از اين حقيقت با خبر ساز .
رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : طولى نكشيد على عليه السّلام بحضور من آمد و به او آنچه را خدا فرموده بود ، مژده دادم . على عليه السّلام در پاسخ مژدهء من اظهار كرد : يا رسولاللَّه ! من بندهء خدا و در دست اختيار او هستم ، اگر مرا شكنجه كند به خاطر گناهى است كه مرتكب شدهام ، و اگر آنچه را از فرموده خدا به من مژده دادهاى به اتمام برساند ، صاحب اختيار من است . پس از شنيدن سخنان على عليه السّلام ، به عرض الهى تقديم داشتم : پروردگارا ! دل على عليه السّلام را به روشنى ذات خودت جلوه بده و بهار ايمان را در دل او سبز و خرّم گردان . خداى تعالى درخواست مرا در حق على عليه السّلام اجابت كرد . و به اطلاع من رسانيد كه طولى نمىكشد على عليه السّلام به بلائى دچار مىشود كه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 409
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٠٩