گفت : آن شخص كه معرفى فرموديد منم ؟ ! فرمود : نه . بلكه آن شخص همان بزرگوارى است كه به وصله زدن كفش مشغول است و همان موقع رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كفشش را به على عليه السّلام داده بود كه وصله بزند .
مؤلف گويد : « حاكم » اين حديث را در [ مستدرك 2 / 137 و در 4 / 298 ] ، « متّقى » در [ كنز العمال 6 / 396 ] « احمد » و « ابن جرير » روايت كردهاند . و « ابن جرير » مىگويد : حديث صحيحى است و در [ 6 / 407 ] گفته است كه « ابن ابى شيبه » ، « ابن جرير » و « يحيى بن سعيد » حديث مزبور را روايت كردهاند .
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 1 / 133 ] به سند خود ، از « ربعى بن خراش » روايت مىكند كه در مدائن از على عليه السّلام شنيدم ، مىفرمود : « سهيل بن عمرو » حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد و عرض كرد كه عدهاى از بردگان ما كه از امور دينى بهرهاى نمىتوانند ببرند به شما پيوستهاند ، از شما تقاضا داريم كه آنها را به ما تحويل دهى . « ابو بكر » و « عمر » از فرصت استفاده كرده ، گفتند : يا رسول اللَّه ! « سهيل » راست مىگويد ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ( به سخن آن دو اعتنائى نكرد و ) خطاب به قريش ، فرمود : اى گروه قريش ! اگر از اين تصميم منصرف نشويد ، خداى تعالى مردى را عليه شما برمىانگيزد كه دلش را به نور ايمان امتحان كرده است و او گردن شما را كه مانند شتران بيمناك و سر كنده از اين طرف به آن طرف مىروند ، مىزند . « ابو بكر » گفت : يا رسول الله ! آن مرد من هستم ؟ ! حضرت فرمود :
نه . « عمر » گفت : آيا آن مرد من هستم ؟ ! حضرت فرمود : نه . بلكه آن مرد همان كسى است كه كفش را وصله مىزند . همان هنگام على عليه السّلام داشت كفش رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را وصله مىزد .
مؤلف گويد : « خطيب » همين روايت را به طريق ديگر در [ 8 / 433 ] روايت مىكند و « طحاوى » مختصرى از آن حديث را در [ شرح معانى الآثار 2 / 408 ] نقل كرده است
.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 206
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٠٦