فرمود : مشك آبى را حاضر كنيد . پس از آنكه مشك را حاضر كرديم ، فرمود : از آب پر كنيد و دهانه آن را ببنديد و با خود حمل كنيد و حركت كنيد تا به فلان مكان برسيد ، در آنجا آنچه خدا اراده فرموده است به شما ارزانى خواهد شد . آن دو تن به راه خود ادامه دادند تا به همان مكان كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده بود رسيدند ، دهانه مشك را گشودند و با تعجّب مشاهده كردند كه در ميان آن ، شير و كره است ! از آن شير و كره خوردند و آشاميدند تا سير شدند .
[ اسد الغابة 5 / 629 ] « محمد بن اسحاق » ، از « سعيد بن مينا » ، روايت كرده است ، دختر « بشير » - خواهر « نعمان بن بشير » - گفت : مادرم - عمرة دختر رواحه - مرا بحضور طلبيد و يك مشت خرما در پارچهاى ريخت و گفت : اين خرما را به منظور چاشت براى پدر و دائيت - عبد الله بن رواحه - ببر . دختر « بشير » گويد : خرما را گرفتم و راهى آن مكان شدم . در راه به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله رسيدم و از محل پدر و دائيم جويا شدم ، حضرت پرسيد : چه در دست دارى ؟
عرض كردم : مقدارى خرماست كه مادرم براى تناول پدر و دائيم فرستاده است .
رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آن را به من بده و دو كف دست مباركش را گشود ، خرماها را در ميان دو كف مباركش ريختم در حالى كه بسيار اندك بود بطورى كه دو كف مباركش را پر نكرد . آنگاه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دستور داد پارچهاى بياورند ، آن را حاضر نموده روى زمين پهن كردند و حضرت آن يك مشت خرما را روى پارچه ريخت ، سپس به كسى كه در محضر مباركش بود دستور داد : در ميان « اهل خندق » فرياد بزن و همه آنها را به خوردن چاشت دعوت كن ! هنگامى كه « اهل خندق » دعوت به چاشت را شنيدند ، دسته دسته از هر طرف ، به جانب سفرهء گسترده ، هجوم آوردند و از آن خوردند ، در حالى كه خرما آنقدر زياد بود كه اطراف سفره بيرون مىريخت . گروه حاضرى كه در كنار سفره گرد آمده بود ، سه هزار نفر بودند .
[ مجمع هيثمى 8 / 309 ] از مادر « انس بن مالك » روايت شده است كه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 119
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١١٩