به محلى از عراق بنام كربلا بردند و قتلگاه فرزندم حسين و عدهء از فرزندان و اهل بيت خود را از نزديك مشاهده نمودم و تا در آنجا بودم همواره خونهاى آنها را جمع مىكردم و اينك نمونهء از آنها را آوردهام و به تو مىسپارم بايد آنها را كاملا نگهدارى نمائى . من امانت رسول خدا را كه مانند خاك قرمز رنگى بود گرفته و در شيشهء ريخته و سر آن را محكم بسته و نگهدارى نمودم .
و هنگامى كه حسين ع از مكه بجانب عراق عزيمت كرد روز و شب آن شيشه را بر ميداشتم و مى - بوئيدم و نگاه مىكردم و براى مصيبتهاى آن حضرت مىگريستم و چون روز دهم محرم كه روز شهادت آن حضرت بود رسيد اول روز آن شيشه را به حال عادى هميشگى خود ديدم آخر روز چشمم به آن شيشه افتاده محتويات آن را خون تازهء يافتم و دانستم حسين ع شهادت يافته و فرمودهء رسول خدا ص مصداق خارجى پيدا كرده در خانه خود به ضجه و ناله پرداخته و مىگريستم و در عين حال پرده از روى اين كار برنميداشتم و بيم داشتم مبادا دشمنان اهل بيت كه در مدينهاند مرا تمسخر كرده و سرزنش نمايند و بالاخره تاريخ تبديل شدن خاك را به خون تازه در نظر داشتم تا هنگامى كه خبر شهادت آن حضرت در مدينه انتشار پيدا كرد و مساوى با همان روز بود كه من آن خاك را به صورت خون ديده بودم .
( 1 ) روايت شده روزى پيغمبر اكرم ص نشسته بود و على و فاطمه و حسنين نيز حضور داشتند پيغمبر فرمود چه بر شما خواهد گذشت هنگامى كه از دنيا برويد و مرقدهاى شما از يك ديگر دور باشد .
حسين ع پرسيد آيا ميميريم يا ما را مىكشند ؟
فرمود تو و برادرت را به ستم مىكشند و فرزندان شما در روى زمين پراكنده و آواره مى -
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٨٨