بالاخره هر يك از اين سه نفر كه نامزد خلافت شوند آن دو نفر اظهار مخالفت نخواهند كرد و از قتل طلحه پس از قتل من و زبير باكى ندارد و سوگند به خدا اگر عمر زنده بماند از رأى ناپسند او چنانچه بارها اعلام كرده اطلاع خواهم داد و اگر مرد فرداى قيامت حق متعال ميان من و او داورى خواهد كرد .
فصل - 48 دامادى كار خود را كرد
( 1 ) حبيش كنانى گفت هنگامى كه عبد الرحمن عوف در دار الشورى با عثمان بيعت كرد امير المؤمنين على ع به او فرمود بالاخره دامادى كار خود را كرد و ترا به بيعت با عثمان وادار نمود سوگند به خدا تو به همان آرزو با عثمان بيعت كردى كه رفيق تو عمر از بيعت با رفيقش ابو بكر انتظار داشت و به آن رسيد ولى تو نخواهى رسيد و خدا ميان شما تفرقه و جدائى افكند .
فصل - 49 خطبه شقشقيه
( 2 ) ابن عباس گويد در رحبه حضور امير المؤمنين ع بودم سخن از خلافت و غاصبان آن بميان آمد على ع آه سردى كشيد و فرمود .
سوگند به خدا پسر ابو قحافه خلافت را مانند پيراهنى پوشيد با آنكه او ميدانست مدار آسياى خلافت بسته بوجود منست و من آن كسى هستم كه سيل علم و حكمت از سرچشمهء الهى من سرازير مىشود و دست هيچ بلندپروازى بدامن من نميرسد در عين حال جامهء شكيبائى پوشيدم و دست از آن برداشتم و بدان