فصل - 9 ياران نيكوكار
( 1 ) گفتار على در باره ياران نيكوكار و زاهد .
صعصعة بن صوحان عبدى گفت روزى على ع نماز صبح را به جماعت بجا آورد چون سلام نماز داد رو به قبله بدون اينكه به طرف راست و چپ التفاتى كرده باشد تا آفتاب بديوارهاى مسجد كوفه تابيد بذكر خدا پرداخته پس از آنكه از راز و نياز فارغ شد بما توجه كرده فرمود در زمان دوست باوفاى خود رسول خدا ص عدهاى را ديدهام كه شب را تا صبح بعبادت بسر ميبردند .
بامداد با رنگ زرد و گردآلود كه بر پيشانيشان از زيادى سجده مانند اثر زانوى بز ظاهر بود نمودار ميگرديدند و چون ذكر مرگ بميان مىآمد مانند درختى كه در وزش باد ميلرزد بلرزه مىآمدند و آنقدر ميگريستند كه جامههايشان تر ميشد .
آنگاه از جا برميخاست و بمردم توجهى كرده ميفرمود گوئيا اين مردم غافلاند .
فصل - 10 شيعهء با اخلاص
( 2 ) گفتار على ع در باره شيعهء بااخلاص .
شب ماهتابى على ع از مسجد بيرون آمد به طرف جبانه آهنگ نمود عدهء كه در عقب آن حضرت مىآمدند بوى نزديك شدند على ع ايستاد پرسيد شما كيستيد ؟ عرضكردند ما شيعيان شمائيم على ع با فراست منحصر به خودش به آنها نگريسته فرمود اگر راستى شما شيعه من هستيد چگونه نشانه شيعه در