Skip to main content

الإرشاد ( فارسي ) — Page 205

Contributors:

P.205
آن مرد بدفن پدر او اقرار كرد حضرت تكبيرى بلند فرمود كه همه مسجديها شنيدند آنگاه دستور داد آن مرد حركت كرده ديگرى را براى استنطاق آوردند تمام آنچه را از اولى پرسيده بود از اين شخص هم سؤال كرد او تمام جوابها را مخالف با اولى نقل كرد و عبيد اللَّه همه را مينوشت چون سؤالات به انجام آمد حضرت تكبيرى گفت كه همه اهل مسجد شنيدند آنگاه دستور داد هر دو را از مسجد خارج كرده به طرف زندان ببرند و دم درب زندان نگهدارند . آنگاه مرد سومى را خواسته همان سؤالات را فرمود و جواب بر خلاف شنيد تكبيرى گفته او را هم دستور داد برفقايش ملحق كنند . چهارمى كه آمد زبانش بلكنت افتاده حضرت او را موعظه و ضمنا تخويف نمود او ناچار اقرار كرد كه او و اصحابش پدر جوان را كشته و ماليه‌اش را چپاول كرده و در فلان محل نزديك كوفه دفن نمودند . حضرت تكبير فرمود و دستور داد او را بزندان ببرند . بعد يكى از آن سه نفر را خواسته فرمود خيال ميكنى پدر اين جوان به اجل خود از دنيا رفته با آنكه او را كشته‌ايد پيش‌آمد پدر اين جوانرا براستى بگو و الا ترا نابود خواهم كرد زيرا حقيقت براى من هويدا گرديده او هم مانند رفيقش بقتل آن مرد اقرار كرد آنگاه ما بقى را هم خوانده و همه بكشتن او اقرار نمودند و بدست خود بدام بلا افتادند و متفقا بر قتل و چپاول ماليه او اعتراف نمودند . سپس فرمان داد آنهائى را كه بزندان فرستاده با اين عده به محلى كه پولها را پنهان نموده بردند و ماليه مقتول را بيرون آورده بجوان پدر كشته كه از دست رفيقان بىوفاى پدر خود بچنين مصيبتى فراموش
الإرشاد ( فارسي ) — Page 205 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى