تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
آشكار گردد . ( 1 ) اسقف با عبد المسيح و عاقب در خصوص مباهله مشورت كرد و بالاخره تا فردا مهلت طلبيدند نام - بردگان هنگامى كه به محل خود برگشتند گفتند فردا كه خواستيم با محمد مباهله كنيم متوجه باشيد هر گاه او با زن و فرزندش براى مباهله آمد مباهله نكنيد و اگر با ياران و اصحابش حضور يافت بمباهله بپردازيد و بدانيد كه برحق نيست فردا پيغمبر ص دست على ع را گرفته و پيشاپيش او حسنين و در عقب سر او فاطمه زهرا ع حركت مىكرد با اين حال بمباهله آمد و نصارى هم با ابو حارثه كه مقدم ديگران بود براى مباهله حضور يافتند اسقف كه محمد را با خاندان وى ديد پرسيد اين عده كه با او هستند كيانند و با وى چه نسبتى دارند گفتند آن مرد پسر عمش على بن ابى طالب داماد و پدر دو فرزندش مىباشد و از همه محبوبتر در نزد اوست و اين دو طفل دو فرزند دخترش و پدرشان على است و آن دو نيز محبوبترين افراد نزد ويند و اين زن دخترش فاطمه ع كه از همه عزيزتر و نزديكتر بوىاند . اسقف پس از معرفى يك يك آنها به طرف عاقب و سيد و عبد المسيح متوجه شده و گفت به‌بينيد محمد فرزند و نزديكانش را كه مخصوصان ويند همراه خود براى مباهله آورده و اطمينان بحقانيت خود دارد سوگند به خدا هر گاه ميدانست حقيقتى ندارد اين عده از نزديكانش را بمباهله حاضر نمىكرد كه نابود شوند اكنون از مباهله با او خوددارى كنيد سوگند به خدا اگر موقعيت قيصر و توجه او به من نبود بدست او اسلام مىآوردم صلاح در اين است و بطورى كه ممكن است با وى مصالحه كرده و اتفاق نمائيد و بشهرهاى خود برگرديد و به آسودگى زيست كنيد ياران وى گفتند ما از خود رأيى نداريم و از خواستهء تو پيروى مىكنيم .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 153 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى