اى ابراهيم مگر نمىبينى كه تمام شئون مملكت و تصرف و تدبير در امور بدست من است ؟ مشكلات را حل و فصل مىنمايم ، دستور من نافذ و حكم من قطعى است ، چشمهاى مردم به من دوخته شده و آرزوهايشان به من ختم مىشود . آيا مخالفى براى من يافتهاى ؟ آيا ديدهاى كسى عليه من قيام كند ، چرا تو از روش ساير مردم جدا شدهاى و اتحاد و اتفاق ايشان را برهم زدهاى و در امورشان كارشكنى مىكنى ؟ خداى تو چيست كه به سوى آن دعوت مىكنى ؟ او كه مردم را به عبادتش تشويق مىكنى كيست ؟
ابراهيم عليه السّلام در پاسخ نمرود با خاطرى آرام و بيانى شيرين گفت : « خداى من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند . تنها خداى من است كه جان مىدهد و جان مىگيرد .
موجودات را خلق مىكند و نابود مىسازد . » « 1 » و چون آنها را مىآفريند ، تا زمانى كه عمر آنها مقرر و اجلشان مقدّر نباشد ، برپا مىدارد .
ابراهيم عليه السّلام با سنگ استدلال ، ياوههاى نمرود را درهم شكست و با برهان روشن ، او را مغلوب نمود ، ولى غرور و طغيان ، نمرود را برانگيخت تا با سفسطه به مكابره و مجادله با ابراهيم بپردازد . او در پاسخ به ابراهيم گفت : من هركه را كه بخواهم پس از آنكه آنان را به مرگ محكوم كردم ، زندهاشان مىكنم و پس از اينكه شبح مرگ بر ايشان مجسم شده بود ، از نعمت حيات بهرهمندشان مىسازم ، و آنگاه كه روح يك مجرم بر محروميت خود از زندگى حسرت مىخورد ، نسيم جانبخش حيات را بر او مىدمم و در مقابل او ابواب آرزوى حيات را مىگشايم و زندگى او را مديون خود مىسازم .
من به همين طريق جان هركه را بخواهم مىگيرم ، به امر و حكم خود او را نابود مىگردانم ، و به زودى روح از كالبدش جدا و از زندگى محرومش مىسازم و بدين طريق خداى تو كار تازه و خارق العادهاى انجام نمىدهد !
نمرود در مقابل استدلال ابراهيم و پاسخ او راه حيله را پيش گرفت و در ستيزهجويى خود ، راه مجادله را پيمود ، زيرا از آنچه ابراهيم درباره مبدأ و معاد گفته
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه : 285« رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ . . . »