حضرت يعقوب عليه السّلام « * »
اختلاف دو برادر !
يعقوب عليه السّلام پيش پدر خود اسحاق عليه السّلام كه پيرمردى ضعيف و خميده بود رفت و گفت : پدرجان من شكايت عيصو برادر خود را پيش تو آوردهام « 1 » و در مقابل تهديد او از تو كمك مىخواهم ، زيرا از آن زمان كه تو مرا مورد لطف قرار دادهاى و دربارهء من به خير و بركت دعا نمودهاى ، و پيشگويى كردى كه نسل پاكى به من عطا مىشود ، مال و منال فراوانى بدست مىآورم و از زندگى آسودهاى بهرهمند مىگردم ، نسبت به من حسادت مىورزد ، از دعاهايى كه در مورد من نمودهاى ناخرسند است و پيشبينى خوشبختى و آينده گوارا براى من ، كينه او را برانگيخته و منكر آنها مىشود .
برادرم ، با زخم زبان متعرض من مىگردد و با گفتارى ناشايست به من طعنه مىزند ، با تهديد خود مرا مىترساند ، تا جايى كه رفاقت ما فراموش شده و رشته
هامش
( * ) . داستان يعقوب بطور تفصيل در قرآن ذكر نشده است . آنچه در اين كتاب آمده است به استناد كتابهاى تاريخى و تفسيرى است .
يعقوب مدت يكصد و چهل و هفت سال زندگى كرد و پس از هفده سال توقف در مصر وفات يافت و بنا به وصيت او را در مقبره خانوادگى و در مدفن پدرانش در فلسطين به خاك سپردند .
( 1 ) . اسحاق ، رفقه دختر ناحور را اختيار كرد ، رفقه دختر عموى او بود و از او عيصو و يعقوب در يك زمان دوقلو به دنيا آمدند . المعارف : ابن قتيبه .