در هر نفسي قابل فيضى باشد * وان فيض به أو رسد ز درياى كرم
شهد وزهر دنيا 1471 - من به وضع روزگار آگاه هستم . پدر ومادر روزگارم . نشاطي را كه به فرد عرضه مىكند ، اگر صبح باشد تا شب ادامه نمىيابد .
فرياد من از جور وبيراهى دهر * وز تلخى أو كه ساخت كامم چون زهر
زنهار به لطف أو نگردى مغرور * كز ممكن غيب مىجهد لمعه قهر
دنياي مردمفريب 1472 - كسى كه لذت دنيا را مىستايد واز آن شاد مىباشد ، بجان خود سوگند بزودى از آن سرزنش خواهد نمود .
1473 - آنگاه كه دنيا به كسى روى آورد أو را به آزمايش وآشوب مىكشد واگر دنيا از كسى روى گرداند غم آن فراوان است .
گر مدح جهان كنى پشيمان گردى * ور جمع شوى از أو پريشان گردى
اقبال جهان فتنه وادبار وبلاست * بگذر ز جهان كه أهل عرفان گردى
در هر حال به ياد خدا باشيم 1474 - وقتي نعمتي به دستت رسيد از آن قدردانى كن وشكرش را ادا نما ، زيرا گناهان ، نعمتها را سست ونابود مىكند .