كمگوئى وبه موقعگوئى 1225 - آنجا كه موقع حرف زدن نيست كمتر حرف بزن وبه سكوتى كه عقل را زينت مىبخشد ادامه بده .
1226 - جوان از لغزش زبان جان مىدهد ، اما از لغزيدن پا وبه زمين خوردن نمىميرد .
1227 - اسرار ديگران را افشا مكن كه دشمنى را از طريق لغزيدن كفش خود براي خويشتن جلب مىنمائى .
اى خورده شراب ذوق از جام سخن * بشناس به عقل وعلم هنگام سخن
چون راز درون پيش كسى خواهى گفت * بايد كه برى راه به انجام سخن
نهى از عيبجوئى 1228 - به جان خود سوگند بسيارى از أوقات طعم تلخى را ( از حوادث ) احساس مىكنم . شخصيتها را سبك كردن براي من خيلى سنگين است .
1229 - نديدم فردى كه عيب خود را ببيند ، هرچند امتيازاتش براي وى پنهان نمىماند . ( آنگاه كه امتياز خود را در نظر مىگيرد ، عيب خويشتن را نمىنگرد ) .
1230 - چه كسى را پيدا مىكنى كه از زبان مردم راحت باشد ومردم در تهمت زدن وسوءظن حرف زياد دارند .
انسان كه به نور معرفت مشهور است * در ديدن عيب خود به غايت كور است
چو چشم كه كوكب به فلك مىبيند * وز ديدهء خويش روز وشب مستور است