دختر محمّد صلّى اللّه عليه وآله همسر من است ، حرف دروغى نمىگويم .
اى آنكه تو را نبي برادر خوانده * با جان ودل خويش برابر خوانده
مانند خليل رفته در آتش تيز * گر نام تو را كسى برادر خوانده
584 - در آن روزگار كه مردم در ظلمات گمراهى ، شرك وفلاكت به سر مىبردند من به مطالب محمّد صلّى اللّه عليه وآله ايمان آوردم .
585 - پس شكر خداى را باين نعمتها . خداى يگانهاى كه شريك ندارد ، به بندگان نيكى مىكند وبدون در نظر گرفتن بعد زماني باقي است .
اى برده ز همسران به هر وجه سبق * وز شرم رخت كرده گل تازه عرق
از شوق جمال جانفزايت در شام * پرخون شده است كاسهى چشم شفق
شكايت از ياغيان جمل 586 - به شهر مردمى وارد مىشوم كه با من دشمن هستند ودلهاى آنها سياه است .
587 - اگر به من دست يابند به قتلم مىرسانند واگر مرا كشتند خودشان جاويدان نخواهند بود .
دشمن كه كشد ز هر طرف تيغ چه بيد * وز جانب أو دلم كرده قطع اميد
گيرم كه مراد أو برآيد اما * أو نيز در اين سرا نماند جاويد
سخن با محمّد بن حنفية در جنگ جمل 588 - با نيزه همانند پدرت حمله كن تا تشويق شوى ، در جنگى كه شعلهور