مىخواهد ؛ به هر صورتى كه باشد . از سوى ديگر ، اگر به جهان نگاه كنى ، درمىيابى كه جهان از اوامر تو سر باز مىزند و از سوى ديگر ، از به نفس و ذلت خويش نظر كنى ، درمىيابى كه او در عشق خويش دچار هيچ فتور و سستىاى نشده است .
بااينحال از آنجا كه فطرت معصوم از خطا است ، بايد به وجود عالمى حكم كرد كه معشوق تو ظهور خواهد كرد و تو در ان اراده خود را اجرا خواهى كرد ؛ عالمى گستردهتر از اين عالم . چنانكه خداوند متعال فرموده است :
وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ
« 1 »
بنابراين نفس از طريق اراده و خلاقيت خويش ، خواسته خود را مىيابد و اين همان آزادى و حريتى است كه ذات تو ان را اقتضا مىنمايد . بنابراين حريت در حكم صادر كردن ، و روگردان بودن از محدوديتها معشوق تو نيست ؛ زيرا درمىيابى كه آتش عشق تو به آزادى فروننشسته است . بهعلاوه ، اين امر موجب تزاحم آزادى افراد براى يكديگر مىشود و حتى لازمه ان اين است كه اشرار و بدان با يكديگر تصالح نمايد .
درحالىكه التزام به عبوديت در اين عالم موجب ظهور آزادى و حريت تو در آخرت مىشود . در غير اين صورت ، براى كسى كه در اين عالم تظاهر به حريت مىكند ، مسئله برعكس مىشود .
چنانكه قران فرموده است :
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ
« 2 »
بهعلاوه ، اگر به آزادهاى اين عالم نگاه كنى ، مىبينى كه برده طبايع خود و زنجير شده ان هستند . ازاينرو ازاد حقيقى كسى است كه خداوند را پرستش نمايد ؛ زيرا ذات وى ذاتا مقتضى عبوديت براى كسى است كه وى را ايجاد نموده است . و اساسا انان در هر دو جهان آزادند .
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) : 31 .
( 2 ) . حاقه ( 69 ) : 30 - 32