ايجاد مىنمايد و با تعقل امكان و افتقار خويش به غير از لحاظ وجود ، جسم عرش را ايجاد مىنمايد . در اين نكته تدبر شود .
توجه
عبارت « فخلقت الخلق » اشاره به همان چيزى است كه درباره اضافه اشراقيه بيان كرديم كه جز حضرت واحديت طرف ديگرى ندارد . زيرا آفريدن خلايق جز اين معناى ديگرى ندارد . بهطور خلاصه ، اين حالت ( فعل ماضى ) براى ربط دادن اين حادثه به ذات ، وضع شده است . حادثه هم در اينجا وجود ظلىاى است كه عين اضافه واقعيه به معنى ربط محض به وجود قيومى است .
بنابراين معناى جمله « فخلقت الخلق » ، فاشرقت الاشراق است تا نشان دهد كه اين اضافه هيچ طرفى ندارد و اين عين همان فرموده است كه :
خلق اللّه المشيّة بنفسها « 1 »
دراينباره نيز تدبر شود . در اينجا خلق به معنى مخلوق نيست ؛ زيرا در اين صورت لازم مىآيد كه وجود ، كون ماهيت باشد ؛ زيرا ثبوت يك شىء براى ديگرى ، فرع ثبوت مثبت له است و در نتيجه وجود فرع ماهيت مىشود .
6 . مقام « لكى اعرف » . كه غايت و نتيجه است . توضيح اينكه ، غايت پروردگار از خلقت ، ظهور خودش است . به عبارت ديگر ، خداوند متعال داراى يك ظهور علمى در مرتبه واحديت به صورت كثرت اسمايى و نسبتهاى صفاتى در وحدت وجوديه است . ظهور ديگرى نيز دارد كه ظهور فعلى او است كه عبارت است از : مشيت و رحمت او . اين ظهور ، ظهور وحدت در كثرت است . بهطور خلاصه ، هدف و انگيزه پروردگار براى ايجاد ، ظهور خويش است كه ظهور تعينات ، مانند ظهور ماهيات خاص وجودات خاص نيز به صورت بالعرض بر ان ظهور اول مترتب مىشود .
ازاينرو اين توهم پديد نيايد كه عبارت « لكى اعرف » به اين معنا است كه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 54 ، ص 56 .