به معانى ذيل به كار مىرود ) :
عترت : شهر و زادگاه . انان ( خاندان پيامبر ) عليهم السلام نيز سرزمين اسلام ، محل پرورش ان ، و اصول ان هستند .
عترت : صخره بزرگى كه سوسمار در كنار ان لانه خود را مىسازد و با نشان قرار دادن ان راه خود را پيدا مىكند و لانهاش را گم نمىكند . خاندان پيامبر هم هدايتگران خلايقند .
عترت : ريشه درخت قطع شده . خاندان پيامبر نيز درخت قطع شده هستند ؛ زيرا پراكنده شدند ، قطع گشتند و مورد ستم قرار گرفتند .
عترت : تكههاى بزرگ مشك موجود در ناف ( آهو ) . انان هم در ميان بنى هاشم و فرزندان ابو طالب مانند تكههاى بزرگ مشك هستند .
عترت : چشمه بزرگ با اب گوارا . علوم انان ( ع ) نزد اهل حكمت ، شيرينتر از هر چيز ديگرى است .
عترت : فرزندان پسر ( ذكور ) . انان نيز مذكرند نه مؤنث .
عترت : باد . انان نيز سپاه خداوند و حزب وى هستند . همچنانكه باد اين گونه است .
عترت : گياه پخش و پراكنده مانند مرزنجوش « 1 » . انان نيز در جاهاى مختلفى پراكنده شدهاند و بركاتشان در مشرق و مغرب منتشر شده است .
عترت : گلوبندى كه با مشك آميخته است . انان نيز حلقه علم و حكمت هستند .
عترت : اوليا . انان نيز اولياى پارساى خداوند ، و بندگان نيكوكار و مخلص وى هستند .
عترت : خويش و فاميل . انان نيز خويش و فاميل رسول اللّه ( ص ) هستند .
در عربى به قوم و قبيله ، رهط مىگويند .
در حديث منافقان از كفار عرب امده است كه :
لم يزالوا عباد اصنام ينصبون لها العتائر و ينحرون لها القربان .
هامش
( 1 ) . اين كلمه معرب مرزنگوش است . نام گياهى خوشبو كه براى مداوا هم به كار مىرود .