بي اختيار از جناياتى كه نويسنده اين كتاب به نام شريف أدب نموده است شكوه
مىنمايد . بسيارى از مطالب أدبي مذهبي اين كتاب توهينى است به عالم أدب ومذهب .
عبارات ذيل نمونهاى از تراوشات طبع بيمار مؤلف آن است :
1 - " يكى از رؤساى تجار مىگفت : پير مردى بد اخلاق در كشتى با ما بود كه
هر گاه اسم شيعه مىآمد عصبانى مىشد - وبا چهرهاى برافروخته - ابرو در هم
مىكشيد . به أو گفتم : هر دفعه كه اسم شيعه آمده عصبانى شده اى ، تو از چه چيز شيعه
بد ت مىآيد ؟ گفت : من از " شين " كه در أول اسم " شيعه " است نفرت دارم ، چون من
" شين " را جز در ابتداى كلمات زشت نديدهام ، از قبيل شر ، شوم ، شيطان ، شغب ( فتنه
وفساد ) ، شقاء ( بدبختى ) ، شفار ( نقص ) ، شرور ، شين ( عيب ) ، شوك ( خار ) ، شكوى ، شهره
( رسوايى وافتضاح ) ، شتم ( دشنام ) ، شح ( بخل ) .
أبو عثمان بحر الجاحظ كه اين داستان را نقل مىكرد گفت : " به اين ترتيب پايه
واساسى براي حقانيت شيعه وجود نخواهد داشت " . ( 18 )
2 - " رافضيان ( = شيعيان ) يهود أمت اسلام هستند وهمانطور كه يهود دشمن
مسيحيت است شيعيان هم دشمن اسلام مىباشند " .
3 - " رافضيان مانند يهوديان ريختن خون مسلمين را مباح مىدانند " .
4 - " يهوديان تورات را تحريف كردند وشيعيان قران را "
5 - " شيعيان مانند يهوديان گوشت شتر را نمىخورند " . 19
. . . .
چه بسيار خونهايى كه با همين افتراءها بر زمين ريخته شد وچه بسيار خانههايى
كه به وسيله اين تهمتها ويران گرديد . اى كاش " ابن عبد ربه " قدرى از مزاح وقصه گويى پا
را فراتر مىگذاشت وقلم خويش را با اين گونه تهمتهاى ناروا ملوث نمىنمود ، هر كسى كه
مختصرترين اطلاعى درباره مذهب تشيع داشته باشد ، به خوبى مىتواند نسبت به اين سخنان " ابن
عبد ربه " قضاوت نمايد وميزان انصاف وارزش علمي كتاب أو را در يابد .
هامش
( 18 ) العقد الفريد ج 1 / 268 ، 269 .
( 19 ) العقد الفريد ج 1 / 268 .