وتوفيت غصصا وبعد وفاتها * قتل الحسين وذبحت أولادها . . .
- پيامبر ( ص ) در آخرين حج خود - در روز غدير - ولايت را به علي ( ع ) واگذار نمود ،
وتمامى مردم شاهد اين واقعه بودند .
- روز غدير - با بركتها پايان ناپذيرش - از علي ( ع ) ( وولايت أو ) برترى يافته ،
- گروهى ( در روز غدير به ظاهر ) وصيت پيامبر ( ص ) را قبول نمودند ولى در سينه
كينههائى كه نسبت به أهل بيت پيامبر داشتند مخفى كردند .
- ( عاقبت ) در آن روزى كه پيامبر فوت شد گماشتگان آن گروه كينههاى خود را با ظلم
وستم ( به آل پيامبر ) آشكار ساختند .
- آنها كوردلانه واز روى گمراهى خلافت الهى وخلافت ولى أو را نپذيرفتند .
- گرد هم آمدند وحق فاطمه را از وى گرفتند وزندگى أو را با اندوه در آميختند .
- فاطمه با غصه از دنيا رفت ، وبعد از وفات أو بود كه حسين را كشتند وفرزندانش را
سر بريدند .
آغاز انحراف
ساعاتى بيش نبود كه از رحلت پيامبر أكرم ( ص ) مىگذشت . مردم دو دل بودند ،
آيا بگيرند يا منتظر آينده باشند ؟ ! ارعاب نو بنياد حاكم بر مدينه ، جرأت هر گونه اعتنا به
جنازة پاك پيامبر را از بين برده بود . عثمان فرياد مىزد : " اگر كسى اظهار كند كه
پيامبر مرده ، زبانش را خواهيم بريد " . ( 1 ) عمر نيز مىگفت : " عده اى منافق گمان مىكنند
پيامبر مرده است ، ( 2 ) من سر از تن كسى كه اين حرف را بزند جدا خواهم كرد " . ( 3 )
صحابه با وفا ! به حركت در آمده . آنان بدن كفن پوش پيامبر را - به حال
خود - رها كرده ( 4 ) ودر كوچهها همصدا به شيوخ خود فرياد مىزدند : " پيامبر نمرده است
و
هامش
( 1 ) العثمانية ( تأليف جاحظ ) ص 79 . همچنين مراجعه شود به أنساب الأشراف ج 1 / 567 .
( 2 ) أنساب الأشراف ج 1 / 565 ، تاريخ ابن خلدون ج 2 / قسمت دوم / 63 ، تاريخ الخميس ج 2 / 185 .
( 3 ) تاريخ طبري ج 3 / 198 ، البداية والنهاية ج 5 / 242 ، شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 1 / 128 ط قديم [ = ج
2 / 40 ط جديد ] ، تاريخ أبى الفدا ج 1 / 156 ، روضة المناظر ج 11 / 112 ، شرح المواهب اللدنية ج 8 / 280 ،
الرياض النضرة ج 1 / 125 ، 126 .
( 4 ) طبقات ابن سعد ج 2 / قسمت دوم / 76 ، العقد الفريد 2 / 253 ، الرياض النضرة ج 1 / 213 .