زياده بر اين در حقّ مخلصين نتوان بيان كرد چه ، عبارات از آن قاصر و افهام خلق غير متحمّل است . [ 30 ] قال ربّ العزّة : أوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى . [ 31 ]
يعنى لا يعرف عوالمهم و درجاتهم غيرى .
و چنانچه دانستى وصول به اين عالم به قتل في سبيل الله موقوف است . [ 32 ] پس مادامى كه بنده در راه كشته نشود داخل عالم خلوص للَّه نگردد ، و كشته شدن عبارت است از قطع علاقهء روح از بدن [ 33 ] پس
هامش
[ 30 ] - محتمل ، نسخه بدل .
[ 31 ] - اين حديث را در « مرصاد العباد » در باب « 3 » فصل « 9 » ص 116 و در باب « 3 » فصل « 10 » ص 123 و در باب « 4 » فصل « 3 » ص 190 و در باب « 5 » فصل « 8 » ص 268 ، و در « احياء العلوم » ج 4 ، ص 256 ، و در « كشف المحجوب » هجويرى ص 70 ، از طبع لنينگراد آورده است .
[ 32 ] - آنچه را كه مصنّف ( ره ) از اينجا به بعد تا ص 64 ذكر مىكند تا قوله « امّا منازل چهلگانهء عالم خلوص » راجع به عالم خلوص نيست بلكه راجع به خصوصيّات عوالم متقدّم بر خلوص است كه بعدا مفصّلا به ذكر آن مىپردازد . و ليكن در اينجا چون اجمالا بيان فرمود كه وصول به عالم خلوص متوقّف بر قتل في سبيل الله است ، خواست شمّه اى از خصوصيّات آن عوالم را كه از جمله حالات منافقين آنست بيان فرمايد استطرادا و شرح مفصّل قتل في سبيل اللَّه به تمام مراتبه و مقدّمات آن از جهاد و هجرت و ايمان و اسلام با تمام درجات آنها كه مقدّمهء ورود در عالم خلوصند بعدا آنجا كه مىفرمايد « و اما شرح عوالم مقدّمهء بر خلوص » ذكر خواهد شد .
[ 33 ] - بدانكه در اصطلاح عرفا مراد از دل و قلب همان عالم مثال و ملكوت است ، و مراد از جان و روح عالم عقل و جبروت است چنانچه حافظ رحمة الله عليه گويد :
دردم از يار است و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم
كه مراد از دل و جان ، مثال و عقل است .
و نيز در ساقىنامه گويد :
در خاكروبان ميخانه كوب * ره ميفروشان ميخانه روب
مگر آب و آتش خواصت دهند * ز هستى به مستى خلاصت دهند
كه حافظ چه بر عالم جان رسيد * چه از خود برون شد به جانان رسيد
كه مراد از عالم جان ، عالم عقل و جبروت است و مراد از جانان ، عالم لاهوت است .
بنا بر اين مراد مصنّف ( ره ) از قطع علاقهء روح از بدن قطع علاقهء جبروت و عقل است از بدن . و مراد از قطع علاقهء روح روح از روح قطع علاقهء لاهوت است از عقل و جبروت كه همان وصول به جان جان است كه آن را اصطلاحا « جانان » گويند .